[سوره النمل (27): آيات 86 تا 93]
أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (86) وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ (87) وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ (88) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (89) وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (90)
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (91) وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ (92) وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (93)
ترجمه:
نديدند كه شب را آفريديم تا در آن بيارامند و روز را وسيله بينايى قرار داديم؟ در اين كار آياتى است براى مردمى كه ايمان آورند. روزى كه در صور دميده شود، همه آنها كه در آسمانها و زمينند مىترسند مگر كسانى كه خدا بخواهد و همگى با خوارى وارد صحراى محشر مىشوند، كوهها را مىبينى و مىپندارى كه جامدند و حال آنكه مثل ابرها در حركتند. آفرينش خدايى كه هر چيزى را متقن ساخته است. او بكردار شما آگاه است. هر كس نيكى بياورد، پاداشش بهتر از آن است و در قيامت از ترس ايمن است و هر كس بدى بياورد به پيشانى در آتش مىافتد.
آيا جز كيفر كردارتان به شما داده مىشود؟ همانا مأمورم كه خداى اين شهر را كه احترامش بخشيده و هر چيزى براى اوست پرستش كنم و مأمورم كه اهل اسلام باشم و قرآن بخوانم. هر كس هدايت شود براى خود اوست و هر كس گمراه شود من از ترسانندگانم. بگو: ستايش خدا را، بزودى آيات خود را به شما نشان ميدهد و مىشناسيد و خدايت از كردارتان غافل نيست.
قرائت:
اتوه: حمزه و حفص و خلف به همزه و فتح تاء و ديگران به الف و ضم تاء خواندهاند و بنا بر اين اسم فاعل است.
تفعلون: بصريان بجز سهل و ابن كثير و حماد و اعشى و برجمى به تاء و ديگران به ياء خواندهاند.
من فزع يومئذ: كوفيان «فزع» را تنوين داده و «يوم» را نصب خواندهاند.
اهل مدينه بجز اسماعيل «فزع» را بدون تنوين خوانده و «يوم» را به نصب خواندهاند. ابن كثير و ابن عامر و ابو عمرو و نافع و يعقوب «فزع» را اضافه به «يوم» و «يوم» را بجر خواندهاند.
تعملون: اهل مدينه و ابن عامر و حفص و يعقوب به تاء و ديگران به ياء خواندهاند.
اعراب:
مبصرا: حال از «النهار» يعنى صاحب ابصاريا نشان دهنده اشياء است.
مقصود:
اكنون خداوند در باره قدرت خويش بر زنده كردن مردگان و بمنظور استدلال در برابر كافران مىفرمايد:
أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً: آيا نديدند كه ما شب را آفريديم تا از خستگى كارهاى روزانه استراحت كنند و روز را آفريديم تا جلو خود را ببينند و بتوانند برفت و آمد و كار و كوشش پردازند.
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ: در اين كار براى مردمى كه ايمان دارند دلالتهايى است. زيرا كسى كه چنين كارى كرده است، معلوم ميشود بر كارهاى خود قادر است و كارهاى او به اختيار و اراده خودش صورت ميگيرد و به طبيعت نيست.
وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ: بياد آور آن روز كه اسرافيل به امر خداوند در صور ميدمد. اين همان روزى است كه آنها كيفر ظلم خود را مىبينند. ممكن است منظور اين باشد كه در نشئه دوم نفخ صور مىشود.
در باره معنى صور اختلاف است. برخى گفتهاند: صورتهاى خلق است كه دميده ميشود. يعنى روح در قالبها دميده مىشود و مردگان مبعوث مىشوند. برخى گفتهاند: صور چيزى شبيه بوق است كه در آن دميده مىشود. در حديثى نيز همين معنى ذكر شده است.
فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ: همه آنهايى كه در آسمانها و زمينند از شدت ترس ميميرند. دليل اين معنى آيه «فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ ...» است (از هوش مىروند كسانى كه در آسمانها و زمينند: زمر 68) برخى گفتهاند: نفخ سه بار است: 1- نفخ ترس 2- نفخ بيهوشى و مرگ 3- نفخ قيام در پيشگاه خداوند.
إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ: تنها فرشتگان فزع و مرگ ندارند. زيرا خداوند قلب آنها را استوار كرده است. مقصود جبرئيل و اسرافيل و ميكائيل و عزرائيل است. برخى گفتهاند: منظور شهداء است كه در آن روز ترسى ندارند. در روايتى همين معنى ذكر شده است.
وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ: در آن روز همگان با ذلت و خوارى وارد محشر مىشوند.
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ: كوهها را مىبينى و آنها را بىحركت مىپندارى، حال آنكه به تندى ابرها حركت مىكنند.
شعر زير هم در همين معنى است:
بار عن مثل الطود تحسب انهم وقوف لحاج و الركاب تهملج
لشكرى عظيم همچون كوه كه گمان مىكنى براى مقاصدى ايستادهاند و حال آنكه با سرعت در حركتند.
كوهها نيز در حركتند ولى همانطورى كه لشكر عظيم كه ابتدا و انتهاى آن ناپيداست، بى حركت به نظر مىرسد و ابرهاى وسيع و گسترده كه چون ابتدا و انتهاى آنها را نمىبينيم، بى حركت مىپنداريم، كوهها را هم بىحركت تصور مىكنيم. حال آنكه هيچيك از آنها بىحركت نيستند. اين وضع مربوط به هنگامى است كه كوهها بر اثر زلزله قيامت از جاى كنده مىشوند. چنان كه مىفرمايد: «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» (در روز قيامت كوهها همچون پشم زده، نرم و بىثبات شدهاند:
قارعه 5).
صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ: اين است آفرينش خدا كه هر چيزى را متقن و محكم و منظم آفريده است.
قتاده گويد: يعنى هر چيزى را به نيكى آفريده است.
إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ: او به معصيت دشمنان و طاعت دوستان آگاه است.
سپس به بيان جزاى اعمال نيكان و بدان پرداخته، مىفرمايد:
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها: كسانى كه كارهاى خود را به يگانه پرستى و اخلاص آرايش بخشند، خير و فايده آن را در آخرت مىيابند. يعنى در آخرت پاداش و ايمنى از كيفر به آنها داده ميشود.
حسن و عكرمه و ابن جريح مىگويند: خير در اينجا اسم است و نظر به اينكه حسنه بمعنى ايمان و «لا اله الا اللَّه» است هيچ چيزى بهتر از آن نيست. نخعى قسم ميخورد كه مقصود از «حسنه» گفتن «لا اله الا اللَّه» است. مطابق اين مذاق تفسيرى معنى آيه همان است كه در بالا گفته شد. اما گروهى معتقدند كه «خير» در اينجا صفت تفضيل است. يعنى: بهتر! بنا بر اين مقصود اين است كه هر كس عمل پسنديدهاى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده مىشود و پاداش او بهتر از عمل اوست. برخى گفتهاند: پاداش از اين لحاظ بهتر است كه فعل خداست ولى حسنه فعل انسان است.
برخى گفتهاند: مقصود از خير، رضوان و خشنودى خداست و معلوم است كه رضوان خدا بزرگتر و بهتر است (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ: توبه 72) وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ: اكثر مفسرين و همچنين ابن عباس گفتهاند: منظور اين است كه هر كه مرتكب كفر و شرك شود، به صورت در آتش مىافتد.
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: آنچه گفته شد، كيفر اعمال شماست و ظلمى به شما نميشود.
از امام باقر (ع) نقل شده است كه ابو عبد اللَّه جدلى بر على (ع) وارد گرديد.
حضرت فرمود: ميخواهى در باره سخن خداوند: «مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ ... تَعْمَلُونَ» ترا خبر دهم؟ عرض كرد: آرى فدايت شوم. فرمود: حسنه، دوستى ما اهل بيت و سيئه دشمنى ماست.
پيامبر خدا (ص) فرمود: يا على، اگر افراد امت من روزه بگيرند تا مثل ميخ باريك شوند و نماز بخوانند تا كمرشان خميده شود و دشمن تو باشند، خداوند آنها را در جهنم سرنگون مىسازد.
سپس به پيامبر خود دستور ميدهد كه به آنها بگويد:
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها: تنها مأموريت من اين است كه خداى شهر مكه- يا منى- را پرستش كنم كه حرم امن است و چيزهايى كه در جاهاى ديگر حلال است، در اينجا حرام است از قبيل شكار كردن و جنگ كردن و غيره.
وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ: خدايى كه مالك همه چيزهاست و هر چه بخواهد حلال و هر چه بخواهد حرام ميكند.
وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ: و مأمورم كه خدا را به يگانگى و اخلاص پرستش كنم.
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ: و براى شما مردم مكه قرآن بخوانم و شما را به اجراى دستورات آن دعوت كنم.
فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ: هر كه به حق و عمل به حق هدايت شود، براى خودش هدايت شده است. زيرا پاداش آن به خودش مىرسد.
وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ: و هر كه به حق هدايت نشود و عمل حق انجام ندهد، باو بگو: من از كسانى هستم كه مردم را به كيفر معصيت مىترسانند و آنها را دعوت به طاعت مىكنند و قادر نيستم كه كسى را بر ايمان و دين مجبور كنم.
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ: و بمنظور اعتراف به نعمتهاى خداوند كه ترا به رسالت برگزيده بگو: ستايش مخصوص ذات خداست.
سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها: روز قيامت آيات خود را به شما نشان مىدهد و خواهيد دانست كه آنچه در عالم دنيا به شما گفته شده، حق است.
برخى گويند: يعنى در همين دنيا عذاب خود را در جنگ بدر به شما نشان ميدهد تا به رأى العين مشاهده كنيد. آن گاه شما را گرفتار عذاب آخرت خواهد كرد.
وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: خداوند از هيچيك از اعمال شما غافل نيست و بنا بر اين كيفر شما را خواهد داد. اما تأخير كيفر شما بخاطر حكمت و مصلحت است.
نظم آيات:
وجه اتصال آيه: «إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ ...» به سابق اين است كه چون قبلا بيان شد كه ايمنى از خطرات قيامت مخصوص مؤمن نيكوكار است گويا كسى مىپرسد: حسنه چيست و عبادت كدام است؟ از اينرو مىگويد: «إِنَّما أُمِرْتُ ...»