• عضویت
( 0 Votes ) 
 http://3noqte.com/pictures/albums/goonagoon/qoran/Qoran-quran%20%2819).jpg
 
 
 
 
 
سوره حمعسق (شورى):

42 آيات 1- 5 اين سوره كه بنام سوره شورى ناميده ميشود از حسن نقل شده است كه اين سوره مكى است جز آيه «وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا و الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ تا لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ» و از ابن عباس و قتاده نيز نقل شده است كه اين سوره مكى است بجز چهار آيه از آن كه در مدينه نازل شده است و آن اين آيات است: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» ابن عباس گويد: هنگامى كه اين آيه نازل شد، مردى گفت: بخدا كه اين آيه را خداوند نازل نكرده است، بدنبال اين سخن بود كه خداوند اين آيه را نازل كرد: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً» يعنى: ميگويند: بر خدا افتراء بسته است، سپس آن مرد توبه كرده پشيمان شد آن گاه اين آيه نازل شد «وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ» تا لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ يعنى: «خداوند است كه توبه بندگانش را مى‏پذيرد».

تعداد آيات:

اين سوره داراى پنجاه و سه آيه است از نظر كوفى و از نظر بقيه پنجاه آيه ميباشد

فضيلت سوره‏

 (ابى بن كعب از پيامبر خدا (ص) روايت كرده است هر كس سوره حمعسق را بخواند از كسانى است كه فرشتگان بر او درود ميفرستند، و برايش آمرزش و رحمت ميخواهند «1».

 (سيف بن عميره از حضرت صادق روايت ميكند كه فرمودند: هر كس حم عسق را بخواند خداوند او را روز قيامت بر خواهد انگيخت در حالى كه صورتش مانند ماه شب چهارده ميدرخشد تا اينكه در پيشگاه پروردگار مى‏ايستد، خداوند ميفرمايد: بنده‏ام سوره حم عسق را بسيار خواندى و ندانستى چقدر ثواب دارد، ولى اگر ميدانستى اين سوره چه ثوابى دارد از خواندنش خسته نميشدى ولى بزودى تو را پاداش نيك خواهم داد، او را بهشت بفرستيد، كه او در بهشت كاخى از ياقوت سرخ دارد كه در و پنجره‏ها و پلّه‏هايش نيز از ياقوت سرخ است، از داخل اين كاخ بيرونش و از بيرونش اندرونش ديده ميشود، و در اين كاخ براى او دو حور العين و هزار كنيز و هزار غلام از آن ولدان مخلدون كه در قرآن توصيف شده است ميباشد) «2».

خداوند سوره قبلى را با ياد قرآن ختم فرمود، و اينك هم اين سوره را با ياد قرآن شروع كرده ميفرمايد:


سوره شورى- 42 آيات 1- 5

 [سوره الشورى (42): آيات 1 تا 5]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

حم (1) عسق (2) كَذلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (3) لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ (4)

تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (5)

ترجمه آيات:

بنام خداوند رحمان و رحيم 1- حم 2- عسق.

3- خداوند عزيز و حكيم بدين ترتيب بر تو و بر كسانى كه پيش از تو بوده‏اند وحى ميفرستد.

4- آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن او بوده او است والاى با عظمت.

5- آسمانها نزديك است از بالا شكافته شوند، و فرشتگان بتسبيح و حمد پروردگارشان مشغولند، و براى كسانى كه در زمين هستند آمرزش ميخواهند آگاه باشيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است.

قرائت آيات:

ابن كثير يوحى اليك بفتح حاء خوانده و بقيه يوحى بكسر حاء قرائت نموده‏اند، و در قرائتهاى شاذ و نادر بروايت اعمش از ابن مسعود رسيده است كه حم سق بدون عين قرائت كرده است.

دليل قرائت:

ابو على گويد: هر كس يوحى را بفتح حاء خوانده فعل را مبنى للمفعول به خوانده و اين داراى دو احتمال است:

1- معنى اين باشد كه اين سوره بر تو وحى شده است همانگونه كه قبلا بكسانى پيش از تو وحى شده، و خيال كرده‏اند كه اين سوره بر پيامبران پيشين وحى شده است.

2- اينكه جار و مجرور قائم مقام فاعل باشد، و نيز جايز است كه «اللَّه العزيز الحكيم» تبيين فاعل باشد مانند «يُسَبِّحُ لَهُ فِيها» كه سپس ميگويد:


 «رجال» مثل آنكه گفته شده است چه كسى تسبيح ميكند؟ در پاسخ گفته شده است «رجال».

و كسى كه يوحى اليك را بكسر حاء خوانده كه فعلش مبنى للفاعل باشد اسم اللَّه را با فعل آن رفع داده است.

و امّا اختلاف قرائت قرّاء در يتفطّرن و ينفطرن و علت آن در سوره مريم گذشت.

و ابن جنّى گويد: قرائت ابن مسعود «حم سق» بدون عين مؤيد اينست كه رمزهاى ابتداى سوره‏هاى قرآن تنها يك نوع فاصله ميان سوره‏ها است، و اگر اين رمزها جزء اسماء خدا بود جايز نبود چيزى از آن تحريف شود، بلكه عينا نقل ميشد، و ابن عباس هم حم عسق را بدون عين قرائت ميكرد، و ميگفت:

سين هر فرقه‏اى ميباشد، و قاف هر جماعتى ميباشد.

معنى آيات:

 (حم) قبلا تفسيرش گذشت.

 (عسق) بعضى گفته‏اند علت فضيلت اين سوره از ميان سوره‏هاى ديگرى كه حم دارد آنست كه در اين سوره عسق است، زيرا ديگر سوره‏ها در اوّل آن از قرآن صريحا ياد شده است، ولى در اين سوره عسق آمده است كه هر چند صريحا دلالت بر قرآن ندارد ولى بدلالت تضمنى بر آن دلالت دارد، و همين است معنى قول قتاده كه ميگويد: عسق اسمى است از اسماء قرآن.

بعضى گفته‏اند از آنجا كه تنها اين سوره قسمتى از معانى آن به پيامبران قبلى وحى شده است بهمين جهت چنين نامگذارى شده است.

عطاء ميگويد: حروف «حم عسق» حروفى است جدا جدا كه هر كدام اشاره بيكى از حوادث آينده دارد، مثلا حاء اشاره بحرب و ميم اشاره به تحويل ملك و عين اشاره به عدوى است كه شكست خواهد خورد، سين اشاره به استئصال و گرفتارى مردم به سالهاى قحطى است مانند سالهايى كه حضرت يوسف پيش بينى كرد، قاف اشاره بقدرت الهى است در پادشاهان زمين، و اقوال ديگرى در اين مورد كه در اوّل سوره بقره ياد آورى شده است «3».

(كَذلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ) يعنى: همانند وحى گذشته اخبار غيب و حوادثى كه بعدا خواهد شد پيش از وقوع بر تو وحى خواهد شد و نيز بر پيامبران پيش از تو وحى ميگرديد.

از عطاء از ابن عباس نقل شده است هيچ پيامبرى نيست كه بر او كتاب نازل شده باشد مگر آنكه معانى اين سوره نيز بزبانهاى خودشان بر آنان نازل شده است.

و بعضى گفته‏اند يعنى: مانند اين وحى كه در اين سوره مى‏آيد خداوند بر تو وحى خواهد فرستاد، زيرا چيزى كه ديده نشود و حاضر نباشد بخاطر نزديك بودن وقتش ميتوان بوسيله هذا بدان اشاره نمود، و اگر وقتش دور باشد بوسيله ذلك بدان اشاره ميگردد، و معنى تشبيه در كذلك بدان جهت است كه بعضى از قرآن از نظر حكمت و خوبى مانند قسمت ديگرى مى‏ماند كه متضمن حجّتها و مواعظ و فوائد است.

 (اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) يعنى خداوندى كه شايسته عبادتست، نيرومندى كه شكست ناپذير بوده كارهايش محكم است.

 (لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ) آنچه در آسمانها و زمين است از آن او است، كه از هر نيرومند برتر و والاتر است.

 (تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ) ابن عباس و حسن گويند: يعنى:


از هيبت اين گفتار مشركين كه ميگويند خدا فرزند دارد نزديك است هر يك از آسمانها از بالاى آن آسمان ديگر كه پائين او است شكافته شود، از ضحاك و قتاده و زجاج نقل شده است يعنى: نزديك است آسمانها از عظمت و جلال الهى قطعه قطعه شوند، يا از عظمت ساكنان بالاى آسمانها.

بعضى گفته‏اند مِنْ فَوْقِهِنَّ يعنى: از بالاى زمينها، و اين بطريق تمثيل است، و معنى آنست كه اگر آسمانها براى چيزى ميشكافتند بخاطر اين موضوع شكافته ميشدند.

 (وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ) يعنى فرشتگان خداوند را از صفاتى كه شايسته او نيست منزه دانسته، شأن او را از انجام كارهايى كه سزاوار عظمتش نيست بالا ميدانند.

از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه «فرشتگان و آنان كه اطراف عرش الهى هستند تسبيح و سپاس پروردگار انجام ميدهند و براى مؤمنين از ساكنان زمين آمرزش ميخواهند».

 (أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) آگاه باشيد كه خداوند بخشنده و مهربان است.

سوره شورى- آيات 6- 10

 [سوره الشورى (42): آيات 6 تا 10]

وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ (6) وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ (7) وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (8) أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (9) وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ (10)

ترجمه آيات:

6- آنان كه غير از خدا كسانى را دوست گيرند خداوند مراقب آنان است و تو بر آنان تسلطى ندارى.

7- و همين طور قرآنى عربى بر تو نازل كرديم تا مردم مكّه و اطراف آن را بيم دهى، و آنان را از روز قيامت بترسانى روزى كه در آن شكّى نيست، و گروهى در جهنم خواهند بود.

8- اگر خداوند ميخواست آنان را امّت واحدى قرار ميداد، و لكن خداوند هر كس را كه بخواهد در رحمت خود وارد خواهد نمود، و ستمگران هيچنوع دوست و ياورى ندارند.

9- كافران غير از خدا ديگران را دوست خود گرفته‏اند، در حالى كه تنها خدا سرپرست است، و اوست كه مردگان را زنده كرده و او بر هر كارى توانا است.

10- درباره هر چيز كه اختلاف نموديد حكمش بخدا مربوط است، اينست خدا پروردگار من كه بر او توكل نموده بسوى او انابه مى‏نمايم.

معنى آيات:

 (وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ) آن گاه خداوند از حال كافران خبر داده كه پس از ترساندن آنان به ايشان مهلت داده ميفرمايد: كفّار مكّه غير از او براى خود سرپرستانى گرفتند.

 (اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ) يعنى: خداوند براى آنان اعمالشان را حفظ خواهد فرمود و هيچ عملى از نظرش پنهان نخواهد ماند تا روزى آنان را بسزاى اعمالشان برساند.


 (وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ) يعنى اى محمد: تو بر آنان تسلطّ ندارى و نميتوانى آنان را جبرا وارد دايره ايمان كنى، بعضى گفته‏اند: يعنى تو بر حفظ اعمال آنان گماشته نشده‏اى، تنها تو بعنوان بيم دهنده و دعوت كننده آنان بسوى خدا در ميانشان بر انگيخته شده‏اى و براى آنان راه رستگارى را بيان ميكنى، يعنى: از اينكه ترا تكذيب ميكنند ناراحت نشو، و اين آيه نوعى تسليت نسبت به پيامبر (ص) است.

 (وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا) يعنى: همانگونه كه پيش از تو براى پيامبران پيشين كتابهايى را بزبان ملتشان ميفرستاديم، همچنين قرآنى بزبان عرب بر تو وحى نموديم تا مردم عرب زبان مطالب آن را درك كنند.

 (لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها) يعنى تا اهالى مكّه و اطراف آن را از ساير مردم و شهرهاى ديگر زمين بيم دهى «4».

 (وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ) يعنى: آنان را از روز اجتماع كه روز قيامت است و خداوند در آن روز اولين و آخرين و اهل آسمانها و زمينها را گرد آورد، بنا بر اين يوم الجمع مفعول دوّم تنذر است و ظرف نميباشد.

 (لا رَيْبَ فِيهِ) روزى كه در آن شك نيست، آن گاه خداوند مردم روز قيامت را دو دسته تقسيم كرده ميفرمايد:

 (فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ) يعنى: دسته‏اى از آنان بوسيله اطاعتشان در بهشت هستند و دسته‏اى از آنان بخاطر معصيتشان در جهنّم هستند «5».

(وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً) يعنى: اگر خداوند بخواهد آنان را بر دين اسلام وادار سازد كه در پذيرفتن اسلام مجبور شوند اين كار را خواهد فرمود، ولى از آنجا كه اين عمل موجب ابطال تكليف خواهد شد، و تكليف تنها در صورت اختيار ثابت ميشود خداوند اين كار را انجام نداده است، و اين معنى از جبائى نقل شده است.

و بعضى گفته‏اند يعنى: اگر خداوند ميخواست ميان مردم در منزلت تساوى برقرار ميكرد، و همگى را بهشتى مى‏آفريد، و لكن خداوند عاليترين درجه را كه استحقاق ثواب است براى آنان مقرّر فرموده است.

 (وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ) من يشاء يعنى هر كس را از مؤمنين كه بخواهد در رحمت خود وارد ميكند «6».

 (وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ) يعنى: ستمگران نه دوستى دارند كه آنان را دوست دارند، و نه ياورى دارند كه مانع از عذاب آنان شود.

 (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ) يعنى: كافران بغير از خدا از ميان بتان و اصنام سرپرستانى گرفته‏اند و آنان را دوست ميدارند.

 (فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ) يعنى: ولى كسى كه براستى استحقاق ولايت دارد تنها خدا است نه ديگران، زيرا خداوند است كه سود و زيان مردم در دست او ميباشد.

(وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى‏) و خدا مردگان را بمنظور پاداش و مكافات اعمالشان بر خواهد انگيخت.

 (وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ) و خداوند بر هر عملى از زنده كردن مردگان و ميراندن زندگان توانا است.

 (وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ) يعنى آنچه را كه از امور دينى و دنيايى درباره‏اش اختلاف داريد حكم آن مربوط بخدا است، زيرا خداوند است كه ميان افرادى كه بر حق هستند و افرادى كه بر باطل هستند فرق ميگذارد، و براى حقداران حكم بپاداش نيك داده، افراد باطل را محكوم به مكافات و سرزنش اعمالشان ميسازد.

و بعضى گفته‏اند: يعنى: بيان نيكو مربوط بخداوند است كه دليلهاى لازم را ارائه ميفرمايد، و بعضى هم گفته‏اند يعنى: حكم در موارد نزاع و روز قيامت مربوط بخداوند است كه هر كسى را بميزان استحقاقش پاداش ميدهد.

 (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ) يعنى: اينست خدايى كه پروردگار من است كه در موارد اختلاف حكم ميكند، در كارهاى مهم خود بر او اعتماد ميكنم، و در هر كارى به او مراجعه مى‏نمايم.


__________________________________________________

 (1) نور الثقلين جلد 4 صفحه 556.

 (2) نور الثقلين جلد 4 صفحه 556 بنقل از ثواب الاعمال با مختصر فرقى.

 (3) نور الثقلين جلد 4 صفحه 556 بنقل از معانى الأخبار از حضرت صادق (ع) ضمن حديث طويلى روايت ميكند كه فرمودند: «و اما حم عسق معنايش‏ حكيم مثيب عالم سميع قادر قوى‏ است».

 (4) پيامبر اسلام نبى امىّ ناميده شده است بعضى امى را منسوب به ام ميگيرند و ميگويند: پيامبر نه سواد خواندن داشته است نه قدرت نوشتن و حال آنكه اين معنى از نظر روايات بعكس است و امّى بمعنى مكّى آمده است:

تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 558: «از حضرت باقر (ع) روايت شده است شخصى از حضرت پرسيد چرا پيامبر (ص) امّى ناميده شده است؟ فرمودند:

منسوب به مكه، آنجا كه خداوند ميفرمايد: لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها ام القرى مكه است، و بحضرتش بخاطر همين امى گفته‏اند.

 (5) از امام حسين (ع) روايت شده است از حضرتش پرسيدند: منظور از «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» كيست؟ فرمود: امامى كه مردم را بسوى هدايت فرا خوانده اجابتش كنند و امامى كه بسوى گمراهى دعوت كند و مردم دعوتش را بپذيرند، آن دسته در بهشت، و اين دسته در جهنّم، و اين همان گفتار خداوند است كه ميفرمايد: «فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ» نور الثقلين جلد 4 صفحه 558.

 (6) تفسير برهان جلد 4 صفحه 117: (حضرت صادق فرمودند: كه منظور از رحمت در اين آيه ولايت على بن ابى طالب (ع) است).

 
 

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11832640

اوقات شرعی



آخرین نظرات