• عضویت
( 0 Votes ) 

image

به نظر مى رسد كه روستاى ابواء، واقع در راه مكّه و مدينه، بيش از ساير جاها، قافله هاى حجّاج اهل بيت را به سوى خود جلب مى كرد،زيرا آرامگاه مادر پيامبر، آمنه دختر وهب، در آنجا قرار داشته است.

در راه بازگشت از حج بيت اللَّه الحرام (1). قافله امام ابو عبداللَّه الصادق عليه السلام در اين روستا توقف كرد. آن روز بنابر مشهورترين روايات 7 صفر سال 128 ه. ق بود كه امام براى ميهمانانش سفره غذا گسترده بودكه پيكى از جانب زنانش به سوى او آمد تا مژده ولادت خجسته فرزندش را به وى برساند.

در روايتى كه از منهال قصّاب نقل كرده اند، آمده است:

"به قصد مدينه از مكّه بيرون شدم و همين كه به ابواء رسيدم، شنيدم كه امام صادق عليه السلام صاحب فرزند شده است. من زودتر از آن حضرت به مدينه وارد شدم و ايشان يك روز پس از من به مدينه رسيد. ايشان )به خاطر ولادت نوزاد( سه روز به مردم طعام داد و من نيز يكى از كسانى بودم كه بر سفره طعام امام حاضر مى شدم و چنان غذا مى خوردم كه تاروز بعد نيازى به غذا نداشتم و روز بعد باز بر سفره او حاضر مى شدم. من سه روز از طعام آن حضرت خوردم و تا فردا هيچ غذايى نمى خوردم".

در حديثى از ابو بصير آمده است:

"در سالى كه فرزند ابو عبداللَّه عليه السلام، امام موسى، زاده شد من باآن حضرت همراه بودم. در ابواء فرود آمديم. ابو عبداللَّه براى ماواصحابش سفره غذا گسترد، بسيار بود و نيكو. در همان حال كه مامشغول خوردن بوديم پيك "حميده" نزد آن حضرت آمد و گفت: حميده مى گويد: اثر وضع حمل در من ظاهر شده است و خود مرا فرمودى كه ازاين امر آگاهت كنم كه اين فرزند همچون فرزندان ديگر نيست.

پس ابو عبداللَّه عليه السلام شادمان و خوشحال برخاست و ديرى نپاييد كه به نزد ما برگشت در حالى كه آستينهاى خود را بالا زده بود و لبخندى بر لب داشت.

ما گفتيم: خداوند همواره لبت را خندان و ديده ات را روشن گرداند!حال حميده چگونه شد؟ فرمود: خداوند پسرى به من بخشيد كه بهترين مخلوق اوست و حميده در باره او خبرى به من داد كه من از وى بدان داناتر بودم. گفتم: فدايت شوم، حميده در باره او به شما چه خبرى داد؟فرمود: حميده خبر داد كه چون نوزاد به دنيا آمد دستانش را بر زمين نهادو سرش را رو به آسمان گرفت. من نيز بدو گفتم كه اين علامت رسول خداو علامت امامت است.

سپس پرسيدم: فدايت شوم، چگونه اين علامت امام است؟

فرمود: شبى كه نطفه جدّم در آن بسته شد، كسى پيش جدّ پدرم خوابيده بود آمد و كاسه اى براى او آورد. در آن كاسه شربتى روان تر ازآب، سپيدتر از شير، نرم تر از شيره و شيرين تر از شهد و سردتر از يخ بود. پس آن را به وى نوشانيد و بدو گفت كه آميزش كند. او نيز شادمان وخوشحال برخاست

و آميزش كرد و نطفه جدّم بسته شد.

و در شبى كه نطفه پدرم در آن به هم رسيد، كسى نزد جدّم در آمد و او را نوشانيد همچنان كه جدّ پدرم را نوشانيده بود و سپس وى را دستور آميزش داد و او خوشحال و شادمان برخاست و نطفه پدرم بسته شد.

شبى كه نطفه من در آن به وجود آمد، كسى نزد پدرم در آمد و او رانوشانيد وبدو دستور آميزش داد چنان كه به ديگران دستور داده بود.پدرم خوشحال وشادمان برخاست و نطفه من در آن شب بسته شد.

شبى كه نطفه اين پسرم (امام موسى عليه السلام) پديد آمد كسى نزد من بيامد همچنان كه نزد جدّ پدرم و جدّ خودم در آمده بود و مرا نوشانيد چنان كه آنان را نوشانيده بود. من خوشحال و شادمان با آگاهى از آنچه خداوند به من ارزانى فرموده بود، برخاستم و نطفه اين نوزاد بسته شد. پس بدوتمسّك كنيد كه به خدا او پس از من صاحب الأمر شماست".(2)

همين كه امام به مدينه بازگشت، سه روز به مردم طعام داد و مردم خبر ولادت اين نوزاد فرخنده را به يكديگر نويد دادند.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

پنج شنبه, 04 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11844699

اوقات شرعی



آخرین نظرات