دشمنان و مخالفان مى پندارند كه مى توانند از مسأله تعدد زوجات پيامبر، نقطه ضعفى بر آن حضرت بگيرند و هر اتهامى كه مى خواهند به ساحت مقدس وى وارد سازند.
امّا كسى كه با آگاهى و هشيارى دقيق تاريخ پيامبر و فراز و نشيبهاى آن را بررسى مى كند؛ به فلسفه واقعى ازدواجهاى پيامبر اسلام پى مى بردو در مى يابد كه اين ازدواجها از ژرفاى اخلاق پاكيزه و از مظاهر انسانيت وفعاليتهاى مقدّس دينى آن حضرت برخاسته است.
با آنكه نمى توانيم مطلبى بدين گستردگى را در صفحه اى خلاصه كنيم،اما اميدوارم بتوانم چكيده اى از فلسفه ازدواجهاى پيامبر را توضيح دهم:
پيامبر در دوران جوانى، زمانى كه غريزه جنسى انسان به بالاترين حدو مرز خود مى رسد، ازدواج نكرد. و تنها زنى كه با وى پيمان زناشويى بست خديجه بود و همانطور كه همه مى دانند وى زنى شوهر كرده بود.درميان همسران او، تنها عايشه دختر بود و آن هم در زمانى كه پيامبرهمسرى نداشت و نهضت اسلامى مراحل اوليه خود را طى مى كرد و تعاليم دينى پاكيزه اى وضع مى شد كه با رهبانيت مسيحى كه ازدواج را منع مى كرد، مخالفت داشت و پيامبر پيش از آنكه شعار دهد عمل مى كرد، تانمونه و سرمشقى راستين براى مسلمانان باشد.
پيامبر با بيوه زنان ازدواج مى كرد. در آن روزگار، يكى از عادات نابه هنجار اعراب آن بود كه زن بيوه را به كلى طرد مى كردند تا تن به گناه وزشتى دهد و يا آن كه به فقر دچار شود و نابود گردد. البته جنگهاى اسلامى موجب افزايش تعداد اين زنان نيز شده بود. بعلاوه پيامبر با اين زنان ازدواج مى كرد، تا نظر قبيله هاى آنها را به اسلام جلب كند. برخى از زنانى كه پيامبر از طريق نخست با آنان پيمان زناشويى بسته بود،عبارتند از:
اُمّ سلمه و سوده دختر زمعه و رمله ام حبيبه و حفصه دختر عمروميمونه. نام برخى از زنانى كه از طريق دوم به همسرى آن حضرت درآمده بودند، عبارتند از: صفيه دختر ثابت. ثابت يكى از سران يهود بود. به نظر مى رسد پيامبر با دختر ثابت ازدواج كرد تا دلهاى يهوديان را كه دژهايشان ويران و مجد و شكوهشان نابود شده بود، به اسلام جلب كند.
"جويرة" نيز يكى ديگر از زنان پيامبر بود. پس از آنكه اربابانِ وى در غزوه "بنى مصطلق" تار و مار شدند، آن حضرت وى را به زنى گرفت و به خاطر همين زن، همه اسيران بنى مصطلق آزاد شدند.
بنى مصطلق نيز به بركت اين پيمان خجسته، به اسلام گرويدند.
- از اينها گذشته، بايد اضافه كنيم كه پيامبر تنها براى مردان برانگيخته نشده، بلكه وى مأموريت هدايت زنان را نيز برعهده دارد. همانگونه كه پيامبر مستقيماً با مردان ارتباط برقرار مى كرد، مى بايست زنها را نيزتحت تربيت و تهذيب قرار دهد بنابراين اگر پيامبر اين مقدار ازدواج نمى كرد فرصت كافى براى برخورد نزديك با زنان براى او فراهم نمى آمدو ناچار بود از دور به اين مهم اقدام كند كه البته اين اندازه در تربيت زن كه شايستگى رهبرى فكرى و تربيتى را داراست، كافى نبوده است با آنكه پيامبر با زنانى كه از نظر جنسيت متفاوت از يكديگر بودند، ازدواج كردامّا توانست نمونه عالى مديريت در زندگى خانوادگى باشد اگرچه مشكلات بس پيچيده اجتماعى نيز اطراف آن حضرت را فرا گرفته بود.
مدير و مربّى
در ديگر امور، پيامبر با وسعت انديشه وسعه صدر و حسن تدبيرش وبا ويژگى خاصى كه خداوند به او داده بود، توانست برترى و تفوق خودرا بر ساير مردمان و در همه زمانها نشان دهد. آن حضرت با آنكه يتيمى طرد شده بود، توفيق يافت از جهنم بيابان عربستان، بهشت دولتهاى اسلامى و مهد تمدن و فرهنگ اسلامى را بنيان نهد. و از مردمان آن دياركه از نظر اخلاق و عادات از بدترين مردمان روى زمين به شمارمى آمدند، پيوسته رهبران و سرورانى جهانى به وجود آورد. آنچنانكه تفصيل برخى از اين رويدادها را، پيش از اين نيز بيان كرديم. آيا اينهاهمه نمى تواند گواهى بر حُسن تدبير و وسعت انديشه و سيرت زيبا و كمال روحى و عقلى آن حضرت به شمار آيد؟
خُلق عظيم
اگر از شرح صدر و وسعت روح آن حضرت در ميدان تدبير امورخصوصى و عمومى تا ساير مظاهر برترى روحى و اخلاقى وى تأمل كنيم بايد از توصيف كامل جوانب برترى آن حضرت در اخلاق، اظهار عجزوناتوانى نماييم. چراكه خداوند وى را خاتم پيامبران قرار داده و اينان كسانى هستند كه در هر دو جنبه مادى و معنوى راهبر و سرآمد تمام انسانها بوده اند.
اميرمؤمنان على عليه السلام، براى نشان دادن عجز و ناتوانى انسان از توصيف كامل پيامبر، استدلال لطيفى را بيان كرده است. او مى گويد: خداوند درقرآن مى فرمايد: )وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا(15)).
"اگر نعمتهاى خداوند ا شمارش كنيد، آنها را نتوانيد جمع كرد."
درهمين حال خداوند در آيه ديگرى مى فرمايد:
)فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ(16)).
"بهره زندگى دنيا در آخرت جز اندكى نيست."
بنابراين، زندگى دنيا كه نزد خداوند اندك است، احاطه بر آن وشمارش آن ممكن نيست پس چگونه مى توان به خُلق و خوى پيامبرپى برد كه خداى تعالى درباره اش گفته است:
)وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ(17))؛ "همانا تو داراى خوى بزرگ هستى."
خداوند خُلق پيامبر را صفت عظيم، توصيف فرموده است و هرگاه نتوان چيز اندك )نعمتهاى دنيوى( را شمارش كرد پس چگونه مى توان به شمارش چيزى كه بزرگ است )خلق و خوى پيامبر( توانا شد؟!
در بلنداى اخلاق
با اين وصف، نگارنده برخى از مظاهر اين خلق و خوى بزرگ را به نگارش در مى آورد.
پيامبر صلى الله عليه وآله، دليرترين و بردبارترين و عادلترين و پاكترين وبخشنده ترين مردمان بود. حتى يك درهم و دينار براى يك شب نزد اوباقى نمى ماند. او از همه مردم زاهدتر بود و ساده تر زندگى مى كردآنچنانكه كفش و جامه اش را به دست خويش وصله مى كرد و در امورخانه همگام با ديگر افراد كمك وهمكارى مى نمود.
حيا و آزرم او از ديگران بيشتر بود. هيچ گاه در چهره كسى خيره نمى شد. از همه مردم آسان گيرتر بود. دعوت هر آزاده و بنده اى را اجابت مى كرد. هديه را مى پذيرفت حتى اگر جرعه اى شير بود و سعى مى كرد آن را جبران كند و به ديگران بخوراند. هيچگاه دربرابر دعوت كنيز ياتهيدستى تكبر نمى ورزيد و از آن با روى باز استقبال مى كرد. آن حضرت به خاطر خدا، نه به خاطر خودش، خشمگين مى شد و فرمان خدا را اجرامى كرد اگرچه به زيان خود يا يكى از يارانش تمام مى شد. روزى ياران آن حضرت به وى پيشنهاد كردند از نيروى مشركان ديگر عليه دشمنان مشركش سود جويد امّا آن حضرت پيشنهاد آنان را رد كرد و فرمود: ما ازمشركان يارى نمى جوييم. حال آنكه پيامبر در آن هنگام بسيار به كمك آنان نياز داشت.
آن حضرت از شدّت گرسنگى سنگ بر شكم مى بست و هرگاه خوردنى فراهم مى شد، هرچه مى يافت مى خورد و چيزى را بر نمى گرداند.خوراكش ساده بود. درحالى كه تكيه داده بود، غذا نمى خورد. باتهيدستان هم سفره مى شد و با فقرا مجالست مى كرد. دانشمندان را گرامى مى داشت و به هيچ كس جفا نمى كرد.
از فعاليتهاى اجتماعى پيامبر آن بود، كه از بيمار، هركس كه بود و به هر نحو، عيادت مى كرد و به تشييع جنازه مردگان مى رفت. به تنهايى راه مى رفت. هيچ گاه حَشَم و خَدَم براى خود نمى گرفت. هر مركبى كه حاضربود سوار مى شد، چه اسب و چه استر و چه الاغ. گاه پابرهنه مى رفت وگاهى با كفش. زمانى ردا دربر مى كرد و گاهى بدون ردا و بدون عمامه وكلاه خارج مى شد ولى وقتى راه مى پيمود به نيرومندى مى رفت نه باضعف و سستى. به هنگام رفتن، پاهايش را از زمين مى كند آنچنانكه گويى از فراز به نشيب مى آيد.
بوى خوش را بسيار دوست مى داشت. او صاحب غلامان و كنيزان بودولى هيچ گاه بر آنها برترى نمى جُست. وقتى را از دست نمى داد كه درطاعت خداوند نباشد.
با هركس كه ديدار مى كرد، در سلام گفتن سبقت مى جست. هركس براى كارى در كنار او بود صبر مى كرد تا وى جدا شود. به هريك ازيارانش كه برمى خورد دستش را براى مصافحه دراز مى كرد. و آنگاه دست او را مى گرفت وانگشتانش را در انگشتان او فرو مى برد و آنگاه دست ديگرش را بر روى دست او مى نهاد.
اگر به نماز ايستاده بود. و كسى براى كارى نزد وى مى آمد، نمازش رازودتر تمام مى كرد و آنگاه رو به شخص كرده مى گفت: آيا كارى دارى؟وچون حاجت او را روا مى كرد، دوباره به نماز مى ايستاد.
بيشتر به حالت تواضع مى نشست. يعنى زانوانش را با دو دست بغل مى كرد و تا آخر مجلس مى نشست. هيچ گاه ديده نشد درميان يارانش،پاهايش را دراز كند. بيشتر رو به قبله مى نشست. هركس را كه بر وى وارد مى شد گرامى مى داشت و گاهى اوقات براى افرادى كه از بستگان اوهم نبودند، جامه اش را براى نشستن مى گستراند. گليم را زير پاى كسى مى انداخت كه بر وى وارد شده بود، و اگر آن فرد نمى پذيرفت آنقدراصرار مى كرد تا بپذيرد.
هركس به سخن پيامبر گوش مى سپرد گمان مى برد كه وى درنظر پيامبرگرامى ترين مردمان است. تا آنجا كه هركس در محضر او مى نشست ازچهره ونگاه مبارك پيامبر برخوردار مى شد.
براى احترام و گرامى داشت يارانش، آنان را به كنيه فرا مى خواند،واگر كسى كنيه نداشت، آن حضرت خود كنيه اى براى او تعيين مى كرد.
در مورد زنان نيز اگر فرزندى داشتند آنها را به نام فرزندانشان مى خواند وگرنه كنيه جديدى براى آنها برمى گزيد. حتى كودكان را نيز باكنيه صدا مى زد.
از ديگران به خشم دورتر و به خشنودى نزديك تر و نسبت به مردم ازديگران دلسوزتر و سودمندتر بود.
هرگاه در مجلسى حاضر مى شد مى فرمود: "خداوندا پاك و منزهى وستايش تو راست. گواهى دهم كه معبودى جز تو نيست. از تو آمرزش خواهم وبه سوى تو بازگشت مى كنم".
وقتى درميان يارانش حضور مى يافت، به درستى معلوم نبود كه كدام يك از آنان حضرت محمد صلى الله عليه وآله است. زيرا خود را درميان آنان جاى مى داد )جاى ويژه اى براى خود تعيين نمى كرد(. امّا بعداً چون تعدادملاقات كنندگان حضرت رو به افزايش رفت و واردان در پيش رويش مى پرسيدند كه كداميك از شما محمد هستيد؟ براى آن حضرت سكّويى گلين درست كردند. با اين وجود آن حضرت بازهم مى فرمود: من بنده اى بيش نيستم.
پيامبر اسلام خداترس تر از همه بود. نسبت به خدا از همگان پرواى بيشترى داشت. در شناخت خدا از همه داناتر و در طاعت خداوند از همه نيرومندتر ودر عبادت خدا شكيباتر و محبتش به خدا از ديگران بيشتروزهدش از همه زيادتر بود. آنقدر به نماز مى ايستاد كه كف پاهايش ازكثرت نماز شكافته مى شد. وقتى به نماز مى ايستاد اشكهايش روان مى شد. از صداى گريه وناله اش، زمينى كه روى آن نماز مى خواندمى لرزيد. گاه آنقدر روزه مى گرفت كه گفته مى شد: ديگر افطار نمى كندوگاه نيز روزه نمى گرفت تا جايى كه مى گفتند: او ديگر روزه نمى گيرد.نظافت بدنش را رعايت مى كرد جامه اش پاكيزه بود. موى سر و محاسنش را مرتب مى كرد و شانه مى زد. دندانهايش را مسواك مى كرد و بوى خوش به كار مى برد بطورى كه از دور نيز بوى خوش او را درمى يافتند. شخصى كه با وى همنشينى يا مصافحه كرده بود به نيكى شناخته مى شد زيرا بوى خوش عطر پيامبر از وى نيز به مشام مى رسيد. آن حضرت، گرسنه را سيرمى كرد و برهنه را مى پوشانيد پياده را سوار مى كرد و حاجتمندان را يارى مى داد و بدهى بدهكاران را ادا مى كرد.
او دليرترين مردم بود. تا آن جا كه امام على عليه السلام فرمود: "اگر ما را درروز بدر مشاهده مى كرديد، مى ديديد كه ما به پيامبر، كه نزديكترين ازهمه ما به دشمن بود و با سختى تمام مى جنگيد، پناه مى برديم". و نيزهمان حضرت فرموده است: "هنگامى كه شعله جنگ برافروخته مى شدو دو گروه دست به كار نبرد مى شدند ما به رسول خدا پناه مى آورديم.هيچكس از رسول خدا به دشمن نزديكتر نبود".
او از تمام مردم بخشنده تر و در گفتار راستگوتر و در پناه دادن وفادارتر بود. خلق و خويش از ديگران ملايم تر و نسبش پاك بود.هركس كه او را مى ديد تحت تأثير هيبت آن حضرت واقع مى شد. هركس با او رفت و آمد مى كرد، دوستش مى داشت. چيزى از وى تقاضا نمى شدجز آن كه آن را مى بخشيد. روزى مردى به نزدش آمد و چيزى درخواست كرد. پيامبر آنقدر به وى گوسفند بخشيد كه ميان دو كوه را پر كرد. آن مرد به سوى قبيله اش بازگشت و گفت: اسلام آوريد كه محمد آنچنان مى بخشد كه گويى بيمى از تنگدستى ندارد.(18)
او هر منكرى را زشت مى انگاشت و به هر خوبى فرمان مى داد.بالاخره آن كه وى براى هر خوبى سرمشق، و براى هر فضلى نمونه،وبراى هر چيزى كه انسان را در دو جهان سود مى بخشيد، راهبر بود.
بر او و بر دودمانش برترين و پاكترين درودها و سلامها باد.