پس از آنكه پيامبر به مدينه بازگشت لشكر بزرگى را بسيج كرد كه درآن افرادى همچون ابوبكر و عمر و بسيارى از مهاجران و انصار جاى داشتند. آن حضرت اسامة بن زيد را كه در آن هنگام جوانى بود و سن او به بيست نمى رسيد، به فرماندهى اين سپاه برگماشت. پيامبر اين سپاه را به طرف شام، جايى كه جعفر و زيد پدر اسامه فرماندهان سپاه اسلام در آن كشته شده بودند، فرستاد.
پيامبر كوششهاى فراوانى براى روانه كردن اين سپاه در كوتاه ترين زمان به خرج مى داد زيرا مرگ خود را نزديك مى ديد و مى خواست برخى ازعناصر فاسدى را كه به خاطر آينده و سرنوشت امت اسلامى از آنهابيمناك بود، بدين ترتيب از شهر دور كند. امّا با تمام اينها منافقان حركت اين سپاه را به تعويق انداختند. تا آنجا كه پيامبر با اصرار فراوان به اسامه دستور داد تا سپاه تحت فرمانش را به جايى كه قرار بود بروند، حركت دهد. اين سپاه در محلى به نام "جرف" در چند فرسخى مدينه اردو زد.
درهمين حال، بيمارى پيامبر كه بنا به قول برخى از راويان از زهرى كه يكى از يهوديان به وى خورانيده بود ناشى مى شد، شدت يافت. افرادسپاه اسامه به مدينه بازگشتند، درحالى كه پيامبر كسانى را كه از سپاه اسامه تخلف ورزيده بودند، مورد لعن خود قرار داده بود!