پيش از بازگشت به مدينه، آن حضرت گروهى از لشكريان اسلام را به تعقيب كفار، كه بار ديگر براى حمله به مسلمانان و برافروختن آتش جنگ گرد آمده بودند، فرستاد. يكى از اين لشكرها، به سوى طائف كه كفار را در خود پناه داده بود، عازم شد. دژهاى طائف بسى بلندتر از آن بود كه مسلمانان ياراى دستيابى بدانها را داشته باشند. بنابراين، بدون آنكه بتوانند به درون دژها قدم نهند، بازگشتند. همين كه پيامبر به مدينه رسيد، هيأتهايى از نقاط مختلف جزيرةالعرب بر آن حضرت وارد شدندو يك به يك گرايش خود را به اسلام اعلان نمودند؛ و از آن حضرت درخواست مى كردند كه تنى چند از مبلغان را براى تعليم دستورات اسلام به ميان آنها گسيل دارد.
در سال هشتم، سوره برائت )توبه( نازل شد. با نزول اين سوره،پايان دوره سياهى و تباهى جزيرةالعرب و آغاز دوره درخشان آن اعلام گرديد.
پيامبر، حضرت على عليه السلام را به مكّه فرستاد تا اين سوره را درميان حجاجى كه در منى گرد آمده بودند، بخواند. در آن سوره، به صراحت اعلان شد كه مشركان از اين پس نبايد به مسجدالحرام وارد شوند. زيرانجس هستند وخداوند از آنان بيزار است. همچنين در آن سوره آمده بودكه هيچ عهد وپيمانى از مشركان پذيرفته نيست و ريختن خون مشركان پس از چهار ماه ديگر، بر مسلمانان حلال و رواست.
پس از اين اعلان، هيچ كس در جزيرةالعرب نبود كه اظهار شرك كند، مگر گروههايى اندك كه از ترس مسلمانان گريخته بودند و پنهانى بر كيش گذشته خود پافشارى مى كردند.
پيامبر درصدد جنگ با روم برآمد. عده اى از سپاهيان رومى در ديارشام كه امارتى عربى ولى تحت نفوذ امپراتورى روم بود، به سر مى بردند.پيامبر همراه سپاهيان اسلام كه تعداد آنان بيش از سى هزار نفر بود و ده هزار تن از آنان سواره و مجهز به سلاحهاى كامل بودند، به سوى نيروهاى رومى حركت كرد.
اين اقدام پيامبر به خاطر شايعه اى صورت گرفت كه در مدينه بر سرزبانها افتاده بود.
مردم مى گفتند سپاه روم انديشه جزيرة العرب و سركوب مسلمانان رادر سر دارد. امّا وقتى پيامبر با سپاهيانش به منطقه تبوك رسيد، دانست كه اين شايعه بى اساس و دروغ بوده است. لذا با مردم آن ديار از در آشتى درآمد و بر "رومه" دست يافت. آنگاه پيامبر پس از آنكه مرزبانانى ازمردم خطه شام و حجاز برضد دشمنان به كار گماشت و تخم ترس و رعب از حمله ناگهانى مسلمانان برضد روميان را در دل آنان كاشت، به سوى مدينه بازگشت كرد.