آنگاه پيامبر فرمود تا بتهايى را كه در حول و حوش مكّه پرستيده مى شد درهم كوفته از بين ببرند. پيامبر اطلاع پيدا كرد، كه گروهى ازقبايل عرب همدست شده اند، تا به مكّه يورش آورند و مسلمانان رابكشند. قبايل هوازن وثقيف نيز جزو همدستان اين گروه بودند.
چون پيامبر نسبت به صحت اين گزارش وقوف يافت، دوازده هزارنفر از مسلمانان را بسيج كرد و به رويارويى آنان گسيل داشت. سپاهيان دو طرف در وادى حنين با يكديگر روبه رو شدند. در آنجا تنگه اى بود كه دشمن پيش از مسلمانان، آن تنگه را به تصرف خود درآورده بود.
وقتى مسلمانان بدان محل رسيدند، سپاه دشمن كه در آن تنگه كمين كرده بود، بر آنان تاخت. در اثر اين حمله، گروهى از مسلمانان گريختند و هرج ومرج درميان لشكريان مسلمان حكمفرما شد. امّا پيامبر ثابت واستوار، برجاى ماند. برخى از مسلمانان نيز در كنار آن حضرت باقى ماندند. به تدريج ديگر مسلمانانى كه از ميدان گريخته بودند در نزدآن حضرت گرد آمدند وهمچون جبهه اى واحد بر كفار يورش بردند و صفوف آنان را درهم شكستند.
دشمنان براى تقويت روحيه سپاهيان خود، همه وسايل و زنان خود رانيز به ميدان نبرد آورده بودند، با فرار آنان، مسلمانان به غنايم فراوانى دست يافتند وپيامبر اين غنايم و اموال به دست آمده را در كار تأليف قلوب قريش به كار گرفت. پس از پايان اين جنگ، پيامبر در انديشه بازگشت به مدينه شد.