مسئوليتهاى پيامبر صلى الله عليه وآله در مدينه بيشتر از مكّه بود اگرچه در آنجا فشار بيشترى به آن حضرت وارد مى شد.
چون پيامبر مى خواست پيش از آنكه پايه حكومتى استوار را پى ريزى كند، امّتى پى ريزى كند كه مسئوليتهاى بزرگى را كه در پيش رو داشت،تحمل كند. مسئوليّت تبليغ اسلام براى غير مسلمانان، مسئوليّت تهذيب مسلمانان، مسئوليّت اجرا و تطبيق نظام اسلامى، مسئوليّت دفاع ازمسلمانان جزيرةالعرب مكانى كه انديشه مردمانش بر محور جنگهاوغزوات و شمشيرها و نيزه ها دور مى زد. اين همه، مسئوليتهاى خطيرى بود كه بر دوش پيامبر سنگينى مى كرد. درهمان حالى كه پيامبر لشكراسلام را به طرف جبهه هاى نبرد، رهبرى مى كرد، آنان را به امانتدارى ووفاى به عهد حتى در قبال دشمن ستيزه گر سفارش مى نمود. درهمان هنگامى كه به يارانش درس فداكارى و جهاد مى آموخت، معانى گذشت و چشم پوشى را نيز به آنان آموزش مى داد، و بر رواج صلح و گفتار نيك تأكيد مى فرمود. در لحظه دفن شهداى احد مسلمانان با ديدن اجسادشهدايى كه به طرز فجيعى توسط كفار مُثله شده بودند، دچار خشم وغضب شدند و درصدد انتقام از كفار برآمدند؛ امّا پيامبر آيات عفووتحريم مُثله را، اگرچه نسبت به سگى هار باشد، بر آنان مى خواند.
از همه اين قراين مى توان به بزرگى و سنگينى مسئوليّت پيامبر صلى الله عليه وآله درتكوين امتى موحد، چونان برترين و بزرگوارترين امتها در هستى، پى برد.
مقابله به مثل
به مسأله محاصره اقتصادى كه كفار قريش آن را بر مردم مدينه تحميل كرده بودند، باز مى گرديم تا بدانيم موضع پيامبر در برابر اين محاصره چه بود وچگونه توانست از آن رهايى يابد.
طرحى كه پيامبر براى دفع اين محاصره پياده كرد همان مقابله به مثل بود. چراكه كاروانهاى تجارى كه مى خواستند از مكّه به شام بروند ناگزيربودند، از تنگه بيابانى ميان درياى سرخ و مدينه بگذرند. پيامبر هم گروهى از افراد مسلح را براى نگهبانى از اين منطقه به كار گماشت.نگاهبانان اين منطقه گاهى از مهاجران و گاهى از نصار انتخاب و تعيين مى شدند. اين گروه وظيفه داشتند جلوى حركت كاروانهاى تجارى رابگيرند. امّا اين كاروانها با قبايل صحرانشين پيمان بسته بودند كه اين قبايل آنان را از حمله و هجوم دزدان محافظت كنند ودر برابر هر سال مبلغى معين به آنها بپردازند.
از اين رو اين نقشه چندين بار با شكست روبه رو شد. چون هرگاه افراد مسلح مى خواستند به كاروانى حمله كنند اين قبايل صحرانشين به حكم پيمانى كه با كاروانيان بسته بودند، دخالت مى كردند و به يارى آنهامى شتافتند. امّا پيامبر به ميان اين قبايل صحرانشين رفت و در زمينه مسايل جنگى با آنان پيمانى منعقد كرد و بدين ترتيب از دفاع اين قبايل ازكاروانهاى بازرگانى آسوده شد.
اوّلين غنيمت
پيامبر عده اى از يارانش را به محلى بين مكّه و طائف فرستاد تا به انتظار يكى از كاروانهاى تجارى قريش، در كمين بنشينند. همچنين نامه اى محرمانه نوشت و آن را به فرمانده اين دسته به نام "عبداللَّه بن جحش" داد و به او فرمود:
"به سوى مكّه عزيمت كن. چون دو روز از راه را سپرى كردى آنگاه نامه را بگشا ومطابق با دستورى كه در آن آمده، رفتار كن".
"عبداللَّه" همچنان كه پيامبر فرموده بود، عمل كرد و چون نامه راگشود اين دستورالعمل را ملاحظه كرد: "چون نامه مرا خواندى به راه خود ادامه ده، تا به نخلستانى در بين راه مكّه و طائف برسى. در همانجا فرود آى، و در كمين كاروان قريش به انتظار باش. و ما را از خبرهاى مربوط به قريش آگاه كن".
"عبداللَّه" به سوى نخلستان پيش رفت و كاروانى را ديد كه به سوى مكّه در حركت است. وى با ياران خود بر كاروان حمله بردند. يك تن ازآنان را كشتند ودو تن را اسير كردند و يك تن نيز از صحنه نبرد گريخت.عبداللَّه بر كاروان دست يافت و آن را با خود به مدينه آورد.
گرچه پيامبر از اقدام "عبداللَّه بن جحش" خرسند نبود امّا از اموال بدست آمده استفاده كرد. زيرا اين اموال در وقتى به دست پيامبر افتاد كه آن حضرت پيش از هر زمانى بدان نيازمند بود. از طرفى اين كار ترسى بزرگ در دل كافران پديد آورد.
تلاش و استقامت
اين بار پيامبر شخصاً فرماندهى گروهى از افراد مسلح را برعهده گرفت و در كمين كاروان بازرگانى قريش به انتظار نشست. آن حضرت چندين گزارش درباره مسير حركت كاروانهاى بازرگانى قريش شنيده بود امّا هربار كه براى حمله به سوى كاروانها مى رفت، كاروانها رفته بودندوآن حضرت بدانها دست نيافته بود. چنانكه پيش از اين نيز گفتيم جلوگيرى از حركت كاروانهاى تجارى قريش، دفاعى مشروع براى پيامبربه شمار مى آمد. زيرا اين كار در واقع مقابله به مثل با كار قريش بود كه ازحركت كاروانهاى تجارى مردم مدينه جلوگيرى مى كردند. همچنين هدف ديگر پيامبر رهايى از بن بست اقتصادى بود كه قريش آن را برمسلمانان تحميل كرده بودند.
از سوى ديگر قريش در مكّه اموال مسلمانان را مصادره كرده بودندوآنها را به مسلمانان باز نمى گرداندند، با اجراى اين طرح تا حدودى اموال از دست رفته مسلمانان به آنان باز مى گشت.