• عضویت
( 0 Votes ) 

image

پيامبر صلى الله عليه وآله با استوارى و شكيبايى تمام و صبر و تحمّلى پيامبرانه دربرابر اين همه آزار و شكنجه ايستادگى مى كرد. اگر گروهى از كافران به نزد آن حضرت مى آمدند، وى با گشاده رويى از آنها استقبال مى كرد و بابهترين شيوه آنان را به دين خدا فرا مى خواند. اگر دعوتش رانمى پذيرفتند؛ از آنان مى خواست كتابى مانند قرآن بياورند و سپس اين آيه را بر آنها تلاوت مى كرد:

)قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً(8)).

"بگو اگر آدميان و پريان گرد آيند بر آن كه مانند اين قرآن را بياورند،نتوانند مانندش را بياورند اگرچه برخى از ايشان پشتيبان برخى ديگر باشند."

بسيارى از اوقات كفار او را مورد تمسخر قرار مى دادند و دعوتش را به ريشخند مى گرفتند، امّا پيامبر بدون آن كه از آنان خشمناك شود يامنقلب گردد اندرزشان مى داد و به سوى خداوندشان فرا مى خواند.

گاه در مجامع و درميان قبايل مى رفت و مردم را به سوى پروردگارشان دعوت مى كرد، امّا كفار قريش در دعوت او از دو راه ايجادخلل مى كردند.

نخست آن كه مردم را از اين كه تحت تأثير قرار بگيرند، برحذرمى داشتند. به مردم مى گفتند اين مرد از خود ماست؛ او جادوگر و ديوانه است يا اينكه مى گفتند دروغگوست. اين تبليغات چنان مؤثر افتاده بود،كه مردم در گوشهاى خود پنبه مى گذاشتند تا مبادا سخن پيامبر را بشنوند.

دوم اينكه مردى از كفار پُشت سر پيامبر به راه مى افتاد و بانگ برمى داشت كه او دروغگوست. بدين ترتيب گفتار پيامبر به گوش مردم نمى رسيد و كسى به دعوتش پاسخ نمى گفت.

كفار قريش با اين مخالفتها نتوانستند، از حركت اين رسالت و آوازه آن جلوگيرى كنند. بنابراين چاره ديگرى انديشيدند، تا شايد مردم را ازگرايش به اسلام منع كنند. آنها نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آمده به او گفتند:اى محمد! تو خدايان ما را ناسزا گفتى و عقلهاى ما را پوك خواندى وجماعت ما را پراكنده ساختى. اگر با چنين كارها در پى كسب ثروت هستى ما به تو ثروت مى دهيم؛ و اگر خواهان سيادت و بزرگى هستى تورا سيادت خواهيم داد و اگر بيمارى تو را درمان خواهيم كرد.

امّا پيامبر در پاسخ فرمود: "هيچ كدام از اينها كه گفتيد در كار نيست.بلكه خداوند مرا به پيامبرى به سوى شما برانگيخته و كتابى نيزفروفرستاده است. اگر آنچه را كه آورده ام بپذيريد، همان در دنياوآخرت بهره شماست و اگر آن را نپذيريد من همچنان صبر مى كنم تاخداوند ميان ما داورى كند".

ابوطالب، نگهبان و پشتيبان رسول گرامی اسلام

كافران اين بار انديشه كردند كه اين درخت پاك را از بيخ ريشه كن كنند و شخص پيامبر را از پاى درآورند. امّا پيامبر تكيه گاهى نيرومندداشت كه كفار نمى توانستند از پس او برآيند. اين تكيه گاه عمو و ياورش ابوطالب، رئيس قريش و بزرگ بنى هاشم بود.

بنابراين، آنان در گام اول خواستند ابوطالب را بفريبند به وى گفتند:"ما يكى از فرزندان زيباى خود را به تو مى دهيم و محمد را از تومى گيريم و مى كشيم"!

ابوطالب پاسخ داد:

شما به انصاف معامله نمى كنيد. من فرزند شما را بگيرم و آب وخوراكش دهم و شما فرزند مرا بگيريد و بكشيد؟! كافران گفتند: برادرزاده ات به خدايان ما دشنام مى گويد، بر دين ما عيب مى گيرد، عقلهاى مارا پوك مى خواند و پدران ما را به گمراهى متهم مى كند. يا تو او را از اين كارها بازدار و يا آن كه خودت را كنار بكش وبگذار تا ما او را از اين كاربازداريم.

امّا ابو طالب كه در راستى گفتار برادرزاده اش و پيامبرى كه به سوى اوبرانگيخته شده بود، ترديد نداشت گفتار آنان را رد كرد و هيچ يك ازپيشنهادهاى آنان را نپذيرفت و خطاب به پيامبر فرمود: مردم را به سوى پروردگارت فراخوان و بدان كه من هرگز از يارى تو دست برنمى دارم.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

جمعه, 05 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11845010

اوقات شرعی



آخرین نظرات