• عضویت
( 0 Votes ) 

image

پيامبر از اين سفر به مكّه بازگشت. همراهانش كه در اين سفر از وى كرامت ها و بزرگواري هاى بسيار ديده بودند چون بازگشتند، برخى از آنچه را كه رخ داده بود براى ديگر مردمان بازگفتند. و بدين ترتيب پيامبر درميان آنان به نيكى و بزرگى شهره شد.

كارهاى نيكى كه از پيامبر سر مى زد، موجب مى شد كه وى در ديده مردم صاحب ارج و احترام گردد. وقتى سيل، ساختمان كعبه را ويران كرد، قريش دست به كار ترميم خرابيها شد؛ امّا درباره اينكه چه كسى"حجرالاسود" را در جاى خود نصب كند و اين افتخار را به خوداختصاص دهد، اختلاف درگرفت. اين اختلاف به جاى باريكى منتهى شد، تا آنكه خردمندان قريش گفتند: بايد به فرمان نخستين كسى كه بدين جا داخل مى شود تسليم شويم.

ديگران نيز اين رأى را پذيرفتند و چشم به راه نخستين كسى ماندند كه از در وارد شود. ناگهان چهره محمد صلى الله عليه وآله پديدار شد و همه آنان يكصداگفتند: اين امين است. ما به حكم او راضى هستيم. پيامبر فرمود:پارچه اى آوردند و سپس دستور داد هريك گوشه اى از آن پارچه راگرفتند و خود سنگ را در ميان آن نهاد و چون پارچه را بلند كردند و به محاذى ديوار رساندند، آن حضرت با دست خود سنگ را در جايگاهش قرار داد و با اين داورى عادلانه حقوق همه قبايل را حفظ كرد، و خود نيزبه افتخار نصب حجرالاسود نايل آمد. قريش با اجراى اين حُكم به افتخار و سرورى فراوان دست يافتند.

در آن زمان اخلاق زشت و ناپسند به صورتى زننده در ميان جوانان شايع بود، به گونه اى كه در ميان اعراب آن روز، به جز شمارى اندك،همه جوانان به محيط فاسد و گناه آلود زمان خود گرفتار بودند، امّا با اين وجود هيچ يك از اعراب معاصر پيامبر و كسانى كه روزگار جوانى آن حضرت را زير نظر داشتند، يك مورد گرايش به باطل يا شركت درمجامع لهو و لعب براى او ثبت نكرده اند، بلكه برعكس مردم همه معانى بزرگوارى و شرف و ارزشهاى والاى انسانى را در وجود اين جوان بزرگوارمشاهده مى كردند.

معروف است كه آن حضرت از بزرگان و رؤساى مكّه درخواست كرد، مجمعى براى دفاع از حقوق ضعيفان و كمك به آنان تشكيل دهند.افراد پاك سرشت از پيشنهاد حضرت استقبال كردند و براى پرداختن به اين مهم سوگند شرف خوردند. اين پيمان به نام "حلف الفضول" خوانده شد. اين پيمان چه با پيشنهاد پيامبر استوار شده باشد يا با پيشنهاد شخصى ديگر، پيامبر همواره در آن حضور مى يافته، و پس از رسالتش نيز آن راتمجيد كرده است. آن حضرت درباره اين پيمان مى فرمود: "با عموهاى خود در خانه عبداللَّه بن جدعان شاهد انعقاد اين پيمان بودم، من اين پيمان را با شتران سرخ موى هم عوض نخواهم كرد. و اگر در زمان اسلام هم بدين پيمان فراخوانده مى شدم، بازهم بدان پاسخ مى گفتم".

چون مكّيان بر برتريهاى اخلاقى و بزرگواريهاى معنوى آن حضرت واقف شدند، وى را بر كارهاى خود امين شمردند و امانتهاى خود را به اوسپردند و او را محرم اسرار خود دانستند و در مسايل مهم خويش با وى به مشورت نشستند. محمّد در ميان آنان به فردى امين، راستگو و دانامشهور بود. درباره كفيل وى، ابوطالب، نيز بايد بدانيم كه پيامبر نسبت به او وفادار بود و در حقّ او نيكى مى كرد. ابوطالب مردى تنگدست وعيالمند بود. از آنجا كه وى مسئوليّت سنگين رياست بنى هاشم رابرعهده داشت پيش از هر چيز به مال نيازمند بود و با اين حال درآمداندكى داشت. به اين سبب پيامبر از اوان كودكى در اين انديشه بود كه كارى انتخاب كند تا اندكى از بار سنگين مسئوليّت كفالت ابوطالب بكاهد. از اين رو به شبانى روى آورد كارى كه در شأن كودكان عرب درمكّه بود. با اين تفاوت كه وى با اين كار شايستگيهاى لازم را براى به دوش گرفتن بار سنگين رسالت را نيز كسب مى كرد. چراكه خداوند هيچ پيامبرى را به رسالت برنيانگيخت مگر آنكه روزگارى از زندگى اش را به شبانى پرداخته بود.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

جمعه, 05 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11845114

اوقات شرعی



آخرین نظرات