• عضویت
( 0 Votes ) 

image

در نزديكى شهر قديمى بُصرى، معبدى بود كه عابدى مسيحى در آن زندگى مى كرد. در ميان مردم مشهور بود كه اين عابد صاحب كرامات وپيشگوييهاى راستين است.

اين راهب، به كاروانهاى تجارى كه از اين منطقه به سوى شام ياحجاز مى رفتند، هرگز توجهى نمى كرد. زيرا وى خود را در وقتى كه آنان بدو محتاج بودند، از ايشان بى نياز مى ديد.

كاروان تجارى قريش نيز چندين بار از اين منطقه گذشته بود، ولى اين راهب نه بدانان نگريسته، و نه درباره آنان انديشه كرده بود. امّا اين بارگويى همه چيز تغيير يافته بود.

پيش از آنكه كاروان قريش برسد، حاضران مشاهده كردند كه راهب چشم به صحرا دوخته و منتظر است، سپس صورت خود را به آسمان متوجه كرد گويى چيزى در زمين و چيزى در آسمان مى جويد. هنگامى كه كاروان نزديك شد، مردم ديدند كه راهب به پاره ابرى كه در آسمان باقدمهاى اسبان و شتران همراهى مى كند، مى نگرد. وقتى كاروان قريش به ميدان مقابل معبد رسيد، راهب از آنان دعوت كرد آن شب را در صومعه وى به صبح برسانند. حاضران از اين كار بى سابقه وى شگفت زده شدند.امّا اندكى بعد راهب با سخنان صريحى كه بر سر سفره شام ايراد كرد،شگفتى آنان را از ميان برد. وى گفت علّت گراميداشت قريش از سوى من تنها به خاطر وجود اين كودك خجسته در ميان ايشان است. آنگاه رسالت مقدّس آن حضرت را درآينده، بدانان نويد داد.

اين بشارت، بار ديگر در شام تكرار شد. در آنجا پيامبر صلى الله عليه وآله با راهب ديگرى به نام "ابوالمويعب" ديدار كرد و آن راهب به مردم مژده داد كه اين "پيامبر آخرالزمان" است.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

جمعه, 05 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11845134

اوقات شرعی



آخرین نظرات