• عضویت
( 0 Votes ) 

image

با به دنيا آمدن اين كودك، خاندان بنى هاشم جشنى باشكوه برگزاركردند. چراكه عبداللَّه بيش از ديگر فرزندان بنى هاشم در نزد آنان محبوب بود و از اين گذشته، دست تقدير نهال عمر وى را در عنفوان جوانى از بيخ بركنده بود. فوت عبداللَّه، در قلب بنى هاشم شكافى بزرگ ودر جانهاشان زخمى عميق برجاى نهاده بود. بنابراين، ميلاد محمدصلى الله عليه وآله مى توانست مرهمى براى اين همه درد وجراحت باشد. او مى توانست جاى خالى پدرش را پُر كند و ياد آن جوان بزرگوار را در دلها زنده سازد.

يكى از عادات بزرگان مكّه آن بود كه از ميان قبايل صحرانشين دايه اى براى پرورش فرزندان شيرخوار خود برمى گزيدند تا فرزندان آنهاتحت تأثير تربيت اين قبايل، قوى و به دور از هرگونه ناتوانى جسمى وروحى پرورش يابند.

از اين رو، عبدالمطلب، بزرگ بنى هاشم وسرپرست محمد، زنى پاك دامن از بهترين قبايل عرب وخوش خوى ترين آنها برگزيد، تا محمدرا شير دهد و او را در دامان پاك خود تربيت كند. اين زن "حليمه" نام داشت و به قبيله "بنى سعد" كه در اطراف شهر طائف زندگى مى كردند،منسوب بود.

اين كودك خجسته، در دامان قبيله اى صحرانشين جاى گرفت. آنان به ديده محبت و دوستى به وى مى نگريستند. چراكه قدوم مبارك محمد،خير و بركت بسيارى براى آنان به ارمغان آورده بود. محمد در ميان آن قبيله به سرعت رشد مى كرد و پرورش مى يافت.

چون به شش سالگى رسيد، همراه مادرش در سفرى آكنده از مهرومحبت عازم يثرب )مدينه( شد. و چون از يثرب بازگشتند "آمنه" در"ابواء" بدرود حيات گفت و پسرش را يكّه و تنها در دنيا باقى گذارد.بدين سان آن حضرت پدر ومادر خود را در كودكى از دست داد و يتيم ماند.

هنگامى كه به هشت سالگى رسيد، سرپرست و جدش عبدالمطلب نيزاز دنيا رفت و كفالت آن حضرت را بر عهده ابوطالب نهاد. بعلاوه رياست قبيله بنى هاشم، و نيز مسئوليّت پذيرايى از حجاج خانه خدا به ابوطالب واگذار گرديد.

ابوطالب تنها، سرپرست پيامبر نبود. بلكه مانند پدرى مهربان ودلسوز با آن حضرت رفتار مى كرد. او به خاطر وفادارى به حقوق برادرش و اطاعت از امر پدر و اداى مسئوليّت، رياست بر بنى هاشم و نيزبه خاطر عمل به وظيفه انسانى مقدّس خويش لحظه اى در رسيدگى به محمد كوتاهى نمى ورزيد.

او محمد را با خود به انجمنهاى عمومى، وحتى جاهايى كه ورود به آنجا براى غير اشراف و بزرگان ممنوع بود، مانند دارالندوه كه به مثابه تشكيلات نخست وزيرى در مملكت بود وكسى جز سران قبايل را در آن راه نمى دادند، با خود مى برد. اين همه براى آن بود كه ابوطالب بسيار برزندگى و نحوه تربيّت محمّد، دقت به خرج مى داد.

تا آنجا كه وقتى مى خواست همراه با كاروان بازرگانى قريش كه هر ساله در زمستان به سوى يمن و در تابستان به سوى شام در حركت بود همراه شود، مجبور شد محمّد را نيز با خود ببرد درحالى كه محمد چندان سن وسالى نداشت، و هنوز آمادگى لازم براى چنين سفر پرخطرى را در خودنيافته بود.

وقتى كاروانيان راه سفر در پيش گرفتند، امرى شگفت آور كه قبلاًنظير آن را نديده بودند، توجهشان را به خود جلب كرد. آنان متوجّه شدند پاره اى ابر در طول راه بر سر قافله سايه گسترده و آنان را از گرماى آزاردهنده خورشيد در امان نگه داشته است و بدين ترتيب آن سفر پر رنج را به مسافرتى خوش و راحت تبديل كرده است.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

جمعه, 05 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11845147

اوقات شرعی



آخرین نظرات