
انسان در دریای مواج و پر تلاطم زندگی نیاز به دستگیره و تکیه گاهی دارد که خود را از غرق شدن، هلاک شدن، تباهی و فلاکت نجات بخشد؛ اما گاهی در انتخاب این تکیه گاه اشتباه می کند و آن را ثروت و پول می داند و فکر می کند اگر پول داشته باشند بر تمام مشکلات غالب خواهند شد. برخی نیز قدرت و پست و مقام را راه نجات از مهلکه می دانند، ولی آنان نیز بسا زودتر از دیگران به گرداب هلاکت در می افتند! تکیه گاهی که از همه تکیه گاه ها محکم تر و بالاتر و اساسی تر است، چیست؟ قرآن پاسخ این سوال را داده است: «فمن یکفر بالطّاغوت و یومن بالله»؛ (فقد استمسک بالعروة الوثقی لانفصام لها).
مومن نمی تواند تکیه گاهی جز خدا داشته باشد. در قرآن آمده است: (و علی الله فلیتوکّل المومنون).[1]
خداوند، به پیامبر خود دستور می دهد:
(و توکّل علی الحیّ الّذی لا یموت)[2]
بر خداوند زنده و جاوید توکل نما.
نوح پیامبر عليه السلام وقتی در میان آن قوم لجوج و ملحد قرار می گیرد و کارشکنی تهدیدهای آن ها را مشاهده می کند، می گوید:
(فعلی الله توکّلت)[3]
من تنها بر خدا توکل می کنم.
هود پیامبر عليه السلام می فرماید:
«انّی توکّلت علی الله ربّی و ربّکم)[4]
من بر پرودگار خودم و پروردگار شما توکل نمودم. شعیب پیامبر نیز می فرماید:
(و ما توفیقی الّا بالله علیه توکّلت و الیه انیب)[5]
موفقیت من از سوی خدا و توکل و بازگشت من به اوست.
داستان ابراهیم خلیل و مقاومت او در برابر مخالفت قوم خود تا حد انداختن او در آتش و گلستان شدن آتش به فرمان خداوند، درس خوبی به انسان ها می دهد که چگونه توکل برخداوند، انسان را از بزرگ ترین خطرها نگه می دارد.
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای نبرد رگی تا نخواهد خدای
خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش صلي الله عليه و آله می فرماید:
«قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا و علی الله فالیتوکّل المؤمنون)[6]
به کفاری که تو را تهدید می کنند بگو: به ما آسیبی جز آن چه خدا مقدر کرده باشد نخواهد رسید. مولای ما اوست و مومنان فقط بر او توکل می کنند.
حضرت علی عليه السلام می فرماید:
«التوکّل علی الله نجاة من کلّ سوء و حرز من کلّ عدوّ)[7]
توکل بر خداوند متعال انسان را از هر بدی نجات می دهد و از هر دشمنی حراست می کند.
نیز می فرماید:
«فی التّوکّل حقیقة الایمان»[8]
حقیقت و روح ایمان در توکل است.
توکل بر خداوند و اعتماد به کسی که همه عالم در اراده او است، نقش بسیاری در وجود آدمی و نحوه تصمیم گیری و شیوه انتخاب او دارد. قرآن کریم می فرماید:
(و من یتوکّل علی الله فهو حسبه)[9]
هر که بر خدا توکل کند، خداوند امور او را کفایت می کند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید: «اگر مردم به این آیه عمل می کردند، برایشان بس بود.
امام صادق عليه السلام می فرماید:
«من اعطی التّوکّل اعطی الکفایة»[10]
هر که دارای توکل باشد، کفایت امور او نیز خواهد شد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید:
«من سرّه ان یکون اقوی النّاس فلیتوکّل علی الله»[11]
هر که دوست دارد از همه قوی تر باشد بر خدا توکل کند.
امام باقر عليه السلام می فرماید:
«من توکّل علی الله لا یغلب و من اعتصم بالله لا یهزم»[12]
هر که بر خدا توکل کند مغلوب نمی شود و هر که بر خدا چنگ زند شکست نمی خورد.
امام علی عليه السلام می فرماید:
«من کان متوکّلاً علی الله لم یعدم الاعانة»[13]
هر که بر خدا توکل داشته باشد یاری و کمک (خدا) را از دست نخواهد داد.
نیز می فرماید:
«من توکّل علی الله سبحانه اضاءت له الشّبهات»[14]
هر که بر خدای سبحان توکل نماید شبهه ها و تاریکی های فکری برایش روشن می شود.
یعنی توکل هدایت الهی را نیز به دنبال دارد. آن جا که سر دو راهی ها می ماند، خطوط فکری، سیاسی و جناح ها و جو سازی ها راه را بر انسان مشتبه می کند و نمی داند حق با کیست، باطل کجاست، چه کسی راست می گوید، چه کسی دروغ می گوید، در چنین جایی توکل بر خدا و استمداد از باری تعالی راه را بر انسان هموار می کند و افق فکرش روشن می گردد و حق را می یابد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید:
«یا ایّها النّاس توکّلوا علی الله و ثقوا به فانّه یکفی ممّن سواه»[15]
ای مردم، بر خدا توکل کنید و به او اعتماد نمایید؛ زیرا او کفایت امور را می کند.
علی عليه السلام می فرماید:
«من توکّل علی الله ذلّت له الصّعاب و تسهّلت علیه الاسباب»[16]
هر که بر خدا توکل کند سختی ها در برابرش رام گردد و کارها و اسباب امور بر او سهل و آسان شود.
احادیث فوق و نظایر آن بسیار است که عظمت توکل را روشن می سازد و هر کس در زندگی تجربه کرده باشد آثار آن را دیده است.
در بحث توکل به چند نکته دیگر باید توجه نمود. نخست این که چه کنیم که روحیه توکل پیدا کنیم؟ در پاسخ باید گفت: اگر کسی ایمانش ضعیف باشد و خدا را آن گونه که هست نشناخته باشد نمی توان توکل داشته باشد.
امام علی عليه السلام می فرماید:
«التّوکّل من قوّة الیقین»[17]
توکل داشتن، نتیجه یقین قوی است.
می فرماید: «فی التّوکّل حقیقة الایقان»[18]
در توکل، حقیقت یقین نمودار می شود.
و نیز می فرماید: «اقوی النّاس ایماناً اکثرهم توکّلاً علی الله سبحانه»[19]
هر که ایمانش قوی تر باشد، توکلش بر خدای سبحان نیز بیشتر خواهد بود.
بنابراین، نتیجه می گیریم که توکل، محصول ایمان و یقین قوی است و اگر این دو نباشد توکل هم نیست.
نکته دوم اینکه توکل منافات با علل و اسباب طبیعی ندارد ضمن اینکه باید بر خداوند تکیه نمود باید از عامل و اسباب عاری نیز بهره جست لذا در صدر اسلام، شماری از یاران پیامبر به تنبلی پرداختند و گفتند ما توکل بر خداوند داریم، خداوند هم روزی ما را می رساند! آنان مفهوم توکل که همان انقطاع و وصل به خدا است را اشتباه گرفتند و فکر کردند توکل بر خلاف مجرای طبیعی، اسباب و علت ها را از کار می اندازد، در صورتی که چنین نیست. انسان در عین اینکه تمام اسباب و علل را باید برای کار خود بیابد، در هر حال بر خدا توکل کند. رسول خدا صلي الله عليه و آله به شخصی که شتر خود را رها کرده بود، گفت: شتر خود راستی؟ گفت: نه! رها کردم و توکل کردم! فرمود: (اشتباه کردی) «اعقل و توکّل»؛ شتر را ببند و توکل کن.
در روایتی آمده است: وقتی آیه (و من یتّق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب)[20]؛ ه رکه تقوا پیشه کند خداوند راه گشایش بر او باز کند و از راه بی گمان روزی اش دهد. نازل شد جمعی از مسلمانان در خانه نشسته، سرگرم عبادت شدند و کسب و کار را رها کردند و گفتند: خداوند روزی ما را ضمانت کرده، کار برای چه؟
چون خبر به پیغمبر صلي الله عليه و آله رسید، آنان را توبیخ نمود و این کار را محکوم کرد و فرمود: من دوست ندارم آدمی را که کسب و کار را رها کند و بگوید «اللّهم ارزقنی»؛ (خدایا مرا روزی ده). هر که این کار را بکند دعایش مستجاب نمی شود. بروید دنبال طلب روزی.[21]
انسان باید در عین کسب و کار و تلاش و به کارگیری اسباب مادی، اعتماد و توکل بر خدا داشته و برکت و توفیق را از او بخواهد، نه این که کسب و کار را رها کند و بخواهد با توکل زندگی را اداره کند.
[1] . سوره آل عمران، آیه 122.
[2] . سوره فرقان، آیه 58.
[3] . سوره یونس، آیه 71.
[4] . سوره هود، آیه 56.
[5] . سوره هود، آیه 88.
[6] . سوره توبه، آیه 51.
[7] . بحارالانوار، ج 75، ص 79.
[8] . بحارالانوار، ج 75، ص 79.
[9] . سوره طلاق، آیه 3.
[10] . کافی، ج 2، ص 65.
[11] . روضة الواعظین، ج 2، ص 426.
[12] . بحارالانوار، ج 68، ص 151.
[13] . غررالحکم، ص 197.
[14] . همان.
[15] . همان.
[16] . غررالحکم، ص 197.
[17] . همان، ص 196.
[18] . همان.
[19] . همان.
[20] . سوره طلاق، آیه 2.
[21] . کافی، ج 5، ص 84.