شنبه ، 3 مرداد 1388 ، 07:06
اي مفضل، به طلوع و غروب خورشيد فكر كن كه آمد و رفت روز و شب را باعث ميگردد. اگر طلوع خورشيد نبود، كار دنيا تمام ميشد و مردم مجال آن نداشتند كه زندگي كنند و به جستوجوي روزي برآيند و به كارهاي خويش بپردازند. دنيا برايشان تاريك و ظلماني ميشد و از زندگي خود بهره و لذت كافي نميبردند و نشاط روشنايي و نور را نيز از دست ميدادند.
نيازي كه با وجود طلوع خورشيد برطرف ميگردد، بسيار معلوم است و به يادآوري و توضيح بيشتر محتاج نيست. اينك در فوايد غروب خورشيد بينديش كه اگر نبود، مردم آرامش و قرار نداشتند، در حالي كه بسيار به اين راحتي و سكونت نيازمندند تا بدنهاشان بياسايد و حواسشان آسوده و متمركز شود و نيروي هاضمه براي هضم غذا و فرستادن آن به اعضا، برانگيخته شود. همچنين در اين صورت، حرص و آز، انسانها را به كار مداوم و زيادهروي در چيزي كه زيانش براي بدنها بزرگ سهمگين است، واميداشت. بيشك بسياري از مردم، اگر تاريكي شب و خواب آن نباشد، از شدت حرص بر كسب و جمعآوري و ذخيره كردن مال، لحظهاي نميآسايند و قرار و آرام نمييابند.
اگر غروبي در كار نبود، زمين از تابش بيامان خورشيد داغ ميشد و تمام حيوانات و گياهان روي زمين تفتيده و تباه ميگشتند. پس خداوند به حكمت و تدبير خود چنين مقدر فرموده كه خورشيد گاه طلوع ميكند و گاه غروب، همچون چراغي كه ساعتي آن را براي اهل خانه ميافروزند كه به كارهاي خود برسند، و ساعتي ديگر آن را خاموش ميكنند، تا دست از كار بكشند و لختي آرام گيرند.
پس روشنايي و ظلمت، با وجود ناسازگاريشان، سر به فرمان خداي تعالي، و طبق نظمي كه صلاح و قوام عالم به آن است، از پي هم ميآيند و ميروند.