دختر بدر الدجی امشب سه جا دارد عزا
گاه می گوید پدر گاهی حسن گاهی رضا
بنویسید به روی قبرو به روی کفنم
عاقلا دیوونه امام رضا منم منم
من كيستم گداي تو يا ثامن الحجج
شرمنده عطاي تو يا ثامن الحجج
بالله نمي روم بر بيگانگان به عجز
تا هستم آشناي تو يا ثامن الحجج
یارضا
بر یازده امام چو دلم تنگ می شود
می آیم و طواف مزار تو می کنم
با نام رضا به سينه ها گل بزنيد
با اشك به بارگاه او پل بزنيد
فرمود كه هر زمان گرفتار شديد
بر دامن ما دست توسل بزنيد
دلم كبوترصحن ورضاست سودايم
دلم خوشست كه ازمن رضاست مولايم
حسن شاه دين شرف بخشيد ملك طوس را
شمع، آرى ميكند روشن دل فانوس را
ديده را گفتم كه اين روشندلى از چيست؟ گفت:
طوطياى خويش كردم خاك شاه طوس را
از براى خاكروبى درش روح الامين
در كف خود هر سحر گيرد پر طاووس را
اى كه در اسماء اعظم عمر خود كردى تلف
در خراسان آى وبنگر مظهر قدوس را
بر در دوست به اميد پناه آمدهايم
همره خيل غم و حسرت و آه آمدهايم
چون نديديم پناهى به همه مُلک جهان
لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ايم
امروز که سر بر حرمت مي آيم
انگار تمام عشق کامل شده است
اي ضامن آهو ! به غريبي سوگند
دل کندن از اين ضريح مشکل شده است
هر چند حال و روز زمين و زمان بد است
يک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي
آنجا براي عشق شروعي مجدد است
گفتي که بلی بلی بلی ، گفتم چشم!
از روز الست با رضا گفتم چشم!
من آمده ام تا به ولايت برسم
گفتي انا من شروط ها گفتم چشم!
نظرات
فید RSS نظرات این پست