• عضویت
( 0 Votes ) 

imam_kazem5_2

دیدار شیعیان در بصره[1]

طی مدت حبس بعضی از اصحاب و شیعیان با حضرت دیدار می کردند. حماد بن عیسی از اصحاب معروف حضرت می گوید: هنگامی که امام کاظم علیه السلام در بصره بود نزد حضرت رفتم و عرض کردم: «فدایت گردم، از خدا بخواه که به من خانه و همسر و فرزند و خدمتکاری عطا فرماید و هر سال حج روزی نماید». حضرت دست ها را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت:

پروردگارا، بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و به حماد بن عیسی خانه و همسر و فرزند و خدمتکار و پنجاه سال حج عطا فرما.

هنگامی که حضرت پنجاه سال را بر زبان آورد دانستم که بعد از آن پنجاه سال بیشتر زنده نیستم. اکنون چهل و هشت حج بجا آورده ام و خانه و همسر و پسر و خدمتکار دارم.

حماد پس از چهل و هشت حج دو سال دیگر به حج رفت و سال آخر هنگام بازگشت در جُحفه سیلی جاری شد و آن مرد بزرگ در امواج سیل غرق گردید و از دنیا رفت.

اوايل زندان

رسید و او تصمیم گرفت امام کاظم علیه السلام را به بغداد بیاورد تا در مقر حکومتی زندانی شود و از نظر امنیتی بیشتر تحت نظر باشد.

انتقال امام  علیه السلام از بصره[2]

هارون افرادی را به بصره فرستاد تا حضرت را از مسیر دجله با کشتی به بغداد بیاورند. او با این دستور دو هدف را در نظر داشت: یکی اینکه حضرت کمترین تماس را با مردم داشته باشد، و دیگر آنکه هرگز امام  علیه السلام از مسیر کوفه که مقر شیعیان بود عبور داده نشود.

روز بیستم و هفتم رجب سال 180 قمری مقارن روز مبعث، با گذشت هشت ماه از حبس امام کاظم علیه السلام در بصره، آن حضرت را با کشتی از مسیر رود دجله به سمت بغداد حرکت دادند.

معجزۀ امام  علیه السلام درمیان دجله[3]

دو کشتی در میان آب ها حرکت می کردند که یکی حامل امام کاظم  علیه السلام بود و دیگری حامل عروس و دامادی بود و اهل آن کشتی جشن گرفته پایکوبی می کردند. حضرت از اطرافیان پرسید: این سرو صدا از کجا می آید؟ گفتند: در آن کشتی عروسی است و جمعیت شادمانی می کنند.

همچنان که پیش می رفتند در نزدیکی شهر مدائن آب های آرام دجله تبدیل به امواج خروشان شد و لحظاتی بعد فریادی از کشتی حامل عروس و داماد برخاست. حضرت از مأموران سؤال کرد: این فریاد چه بود؟ پاسخ دادند:

عروس به عرشۀ کشتی رفته تا از آب دریا بردارد و در این حال دستبند طلایش میان آبها افتاده است.

امام علیه السلام فرمود: «کشتی را متوقف کنید و به ناخدای آنان نیز بگویید کشتی را متوقف کند». هر دو کشتی به دستور حضرت ایستاد. سپس امام کاظم  علیه السلام به عرشه آمد و بر آن تکیه داد و کلماتی آهسته بر زبان جاری ساخت و سپس فرمود: به ناخدای آن کشتی بگویید داخل آب برود و دستبند را بردارد!

همه باناباوری به آبهای دجله می نگریستند که موج های بلند از هر سوی آن بر می خاست، اما با تعجب دیدند در میان امواج متلاطم دستبندی افتاده که آب کمی روی آن را گرفته و به راحتی در دسترس است.

ناخدا داخل آب شد و دستبند را برداشت و دوباره به کشتی بازگشت. امام کاظم  علیه السلام به او فرمود: «دستبند را به عروس بده و بگو که حمد و سپاس پروردگار را بجا آورد». سپس کشتی ها به حرکت در آمدند و مسیر خود را ادامه دادند تا به بغداد رسیدند.



[1] . قرب الاسناد: ص174. بحار الانوار: ج48ص47.

[2] . الهدایۀ الکبری: ص271ـ 276. بحار الانوار: ج48 ص 220،232. عیون اخبار الربضا علیه السلام ج 1 ص 95. روضۀ الواعظین: ص 218، 220. الانوار البهیۀ: ص194.

[3] . کشف الغمۀ: ج 3 ص 32.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

جمعه, 05 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11848691

اوقات شرعی



آخرین نظرات