
قضیه نامگذاری امام حسین[1]
سپس حضرت زهرا علیه السلام به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: یا علی، برای او نامی بگذار، امیرالمومنین علیه السلام فرمود:« هرگز زودتر از رسول خدا دربارۀ نام فرزند تصمیم نمی گیرم».
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود: آیا برای پسرم نامی انتخاب کرده ای؟ عرض کرد: « در نام گذاری او از شما سبقت نمی گیرم، یا رسول الله». حضرت فرمود: من نیز برای اسم مولود پیش از خداوند تصمیمی نمی گیرم.
آنگاه جبرئیل نازل شدو گفت: یا محمد، پروردگار بلند مرتبه به تو سلام می رساند و می گوید: علی دربرابرموسی است. فرزند خود را همنام فرزندم هارون قرار ده.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: نام فرزند او چه بود؟ عرض کرد: فرمود: زبان من عربی است. عرض کرد: نام اورا «حسین »بگذار.
تربت خونین[2]
در شب ولادت یکی از ملائکه درآسمان و زمین ندا داد:
ای بندگان خدا، لباس حزن و اندوه برتن کنید و مصیبت زده گردید و آه و ناله سردهید؛ چرا که نوۀ محمد سر بریده می شود و مظلوم و مقهور می گردد.
آنگاه نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمد و عرض کرد:« ای حبیب خدا، عده ای از فرزندانت را فرقه ای ظالم و طاغی و فاسق از امت تو شهید می کنند.آنان فرزندت حسین پسر دختر طاهرت را در سرزمینی به نام کربلا شهید می کنند».
سپس از زمین کربلا مشتی خاک برداشت و عرض کرد:« این تربت اوست. یا محمد، این تربت را تزد خود نگاه دارو هر گاه دیدی تغییر کرد وسرخ شد و همچون خون گردید، بدان که فرزندت حسین شهید شده است».
سپس آن ملک مقداری از تربت امام حسین علیه السلام را برداشت و به آسمان برد.
همۀ ملائکه آسمان ها آن تربت را بوییدند و خود را به آن متبرک نموند.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تربت را دردست گرفت و آن را بویید و بوسید وفرمود: ای حسین، خداوند قاتلت را بکشد و او را درآتش جهنم اندازد.
خدایا، در نسل قاتل حسین شخصی مبارکی قرار مده وآنان را درآتش انداز و سرانجامشان را بدترین قرارده.
آنگاه تربت را به همسرش ام سلمه داد و از شهادت تازه مولود در کربلا به او خبرداد و فرمود:« ای ام سلمه، این تربت را همراه داشته باش و پس ازمن آن را محافظت کن. هر گاه دیدی تغییر کرد وسرخ شد و همچون خون تازه گشت، بدان که فرزندم حسین را درکربلا به شهادت رسانده اند».
نظرات
فید RSS نظرات این پست