شيخ
اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: امام زمان (عج) در نيمه
شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند.
مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي این واقعه را چنین روايت مي كنند که ...
حكيمه
خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب
آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب
نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم
و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد. عرض
كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او
را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است.
حكيمه
مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس
خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين
شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو
گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك
بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل
حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام
آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا
زدند: براي او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه
آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد
كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت گويا مي
گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد.
كلام
حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد، با شتاب به سوي امام رفتم، حضرت
فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه
چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و
بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله
وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله وان ابي اميرالمومنين وصي رسول
الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: اللهم
انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار
خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت
انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن).
حضرت
امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم
بربازوي دست راستش نوشته شده است:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً. (حق آمد و باطل نابود گرديد؛
يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81)
چون
نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن
بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و
نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن
لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده
كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم
و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از
آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)
----------------------------------
- بحارالانوار، ج 51، ص 2-4، ح 3، ص 11-15، ح 14، ص 17-18 ، ح 25. با تلخيص و
تصرف در عبارات براي اطلاع بيشتربه کتاب مهدي موعود، ص 15-25-3-5، حديقه الشيعه، ص
711-710، نجم الثاقب، ص 33-23، منتهي الامال؛ ج 2،ص 285-284 مراجعه نمایید.