• عضویت
( 0 Votes ) 

.jpg

همزمان با سالهاي حكومت سلسله صفوي در ايران، يكي از سفراي كشورهاي خارجي ادعا كرد مي تواند از همه چيز خبر دهد و براي امتحان مردم مي آمدند و هر كدام چيزي در دست مي گرفتند و او مي گفت كه چه چيزي در دست آنهاست .
زماني شد كه ملامحسن فيض كاشاني در حضور شاه صفوي بود و همان سفير را نيز شاه دعوت كرده بود . و صحبت از اخبار غيبي سفير شد.
ملا محسن رو به او كرد و گفت اگر راست مي گويي بگو كه هم اكنون چه چيزي در دست من است ؟
او سر به زير انداخت و مدتي طولاني به فكر فرو رفت . ملا محسن گفت : چه شد ؟ از دانستن چنين امر جزئي عاجز شدي؟
او گفت : قسم به عيسي بن مريم كه  من در ضمير خود مي بينم كه مقداري از خاك بهشت در دستان توست ؛ وليكن در حيرتم از اينكه اين خاك چگونه به دست تو رسيده است ؟
ملا لبخندي زد و مشت خود را در حضور شاه و سفير باز كرد:
در دست او تسبيحي از تربت سيدالشهدا بود
آب حيات ما اشك، ما مرده‌ايم بي غم
عجل علي ظهورك اي مشرق محرم
در ساحل دل ما آهسته گام بردار
پا مي كشد در اين خاك فرزند آب زمزم
آيات كربلائيم از بس كه روضه خوانده‌ايم
تنديس اشك و آه است اين هيئت مجسم
بيهوده بر ضريحش دست طلب نداريم
اينجا شفا گرفتند حتي مسيح و مريم
با ما كنار آمد در ساحل نگاهش
جوي شريعه نامي همزاد نهر علقم
هر سينه چون ضريحي بر مرقد حسين است
باشد نشان هر دل كوي فلات ماتم
خضريم و رهنمائيم پيغمبران دل را
آب حيات ما اشك ما مرده‌ايم بي غم

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

جمعه, 05 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11851717

اوقات شرعی



آخرین نظرات