• عضویت
( 0 Votes ) 

اسماعیل فرزند ابراهیم پیامبر علیهما السلام ، مادرش را اندوه زده و گریان در همین جا دفن و اطراف آن را سنگ چین کرد تا قبر مادر زیر پای مردم واقع نشود و به همین دلیل "حجر" نامیده شد که به معنی بازداشتن است. حجر معانی دیگری چون عقل، دامن، پناه و حمایت نیز دارد. گفته اند حجرش نامیده اند چون انسان در آنجا در پناه و حمایت پروردگار است. میزاب (ناودان) کعبه، آب باران را درون حجر اسماعیل می یزد.

 

دفن شدگان در حج اسماعیل

 

یک دامن ستاره، یک کهکشان پیامبر و اولیای الهی در اینجا خفته اند، امام صادق علیه السلام فرموده است: فیه قبور الانبیاء

گفته اند قبور حضرت هود پیامبر، حضرت اسماعیل ـ زیر ناودان بین رکن و بیت ـ و مزار دختران حضرت اسماعیل در حجر اسماعیل اند.

 

magham.gif

 

 

حوادث بزرگ تاریخی در کنار حجر اسماعیل

 

1.      طرح ترور پیامبر  اکرم صلی الله علیه وآله

 

قریش در حجر اسماعیل اجتماع کردند و به لات و عزی و منات سوگند یاد کردند و پیمان بستند که رسول خدا را به قتل برسانند. فاطمه زهرا سلام الله علیها که در آن هنگام کودکی خردسال بود از ماجرا آگاه و گریه کنان بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارد شد و نقشه دشمنان را بازگو کرد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دخترم! قدری آب بیاور تا وضو بسازم. رسول خدا صلی الله علیه و آله وضو گرفت و به سوی مسجدالحرام حرکت کرد . قریش وقتی نگاهشان به چهره پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد، نگاهی به هم کرده و با اشاره به یکدیگر گفتند: او آمد.

همگی سرهای خود را پایین انداختند آن قدر که چانه ها به سینه رسید!

پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک آمد و مشتی خاک از روی زمین برداشت و به طرف آنان پرتاب کرد و فرمود: «شاهت الوجوه : زشت باد رویتان!»

سرانجام تمام کسانی که خاک بر صورت آن ها پاشیده شد در روز جنگ بدر به هلاکت رسیدند.

 

2.      توهین و گستاخی به پیامبر

 

اشراف قریش در حجر اسماعیل نشسته بودند و به بدگویی از پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول. در این هنگام رسول خدا به طرف کعبه آمد، استلام رکن کرد و به طواف مشغول شد. هنگامی که از برابر آن ها گذشت لب به بدگویی گشودند. آثار ناراحتی در سیمای پیامبر صلی الله علیه و آله مشهود شد.

این قضیه تکرار شد تا به دور سوم طواف رسید. آن جا بود که پیامبر صلی الله علیه و آله از طواف باز ایستاد و رو به آنان کرد و فرمود: ای قریش! قسم به آن کسی که جانم در دست اوست هلاکت شما به دست من واقع خواهد شد.

نفس ها در سینه ها حبس شد. هیچ کس پاسخی نداد و آن که بدترین کلمات را در تحریک قریش به کار برده بود در مقام عذرخواهی برآمد.

 

3.      طرح ترور پس از جنگ بدر

 

پس از جنگ بدر و کشته شدن اشراف قریش، عمیر بن وهب و صفوان بن امیه در حجر اسماعیل با هم به گفتگو پرداختند ، صفوان گفت: دیگر زندگی پس از کشته های ما لطفی ندارد . عمیر گفت: راست گفتی اگر من قرض و ترس از آینده اهل و عیال خود را نداشتم محمد را می کشتم. چون من فرزندی اسیر دارم، لذا بهانه ای برای رفتن به مدینه می توان داشته باشم.

صفوان گفت: من قرض تو را پرداخت می کنم و عهده دار اهل و عیال تو نیز خواهم بود.

عمیر گفت: پس این ماجرا با کسی در میان مگذار.

عمیر شمشیر خود را تیز و زهرآلود کرد و مکه را به قصد مدینه ترک گفت. هنگامی که به مدینه رسید، مسلمانان نسبت به وی مشکوک شدند ، لذا او را دستگیر کرده و به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آوردند.

رسول خدا پس از مقدماتی به او فرمود: برای چه به مدینه آمده ای؟

گفت: آمده ام تا فرزند اسیرم را ببینم!

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: پس چرا این شمشیر را به گردن آویخته ای؟

گفت: رویش سیاه باد که هیچ گاه به کارم نیامده است! پس از ورود به مدینه فراموش کردم آن را از خود دور سازم. من کار دیگر دارم!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: راست بگو! به چه منظور به مدینه آمده ای؟

گفت: مطلب همان است که گفتم!

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن شرطی را که تو با صفوان بن امیه در حجر کردی چه بود؟

عمیر که سخت ترسیده و شگفت زده شده بود ، پرسید کدام شرط؟

حضرت عین گفتگوی آن ها را در حجر بازگفت، عمیر گفت: شهادت می دهم که تو رسول خدا و راستگویی، شهادت می دهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست.

مسلمانا با دیدن صحنه هدایت و اسلام آوردن عمیر شادمان شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد او را با احکام قرآن و دین آشنا و فرزندش را آزاد سازند.

 

4.      پیامبر در حج اسماعیل

 

پیامبر عزیز اسلام در حجر اسماعیل اعلام رسالت کردند. در همین جا به تلاوت آیات قرآن می پرداختند . در این جا به سئوالات پاسخ می گفتند. در همین جا بود که مشرکین قریش، شکمبه گوسفندی را روی پیامبر خدا انداختند. در همین جا ام جمیل ـ زن ابولهب ـ قصد زدن پیامبر صلی الله علیه و آله با سنگ کرد.

 

5.      شق القمر از حجر اسماعیل

 

قریش در این جا از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستند تا نشانه ای از پیامبری خود نشان دهد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا دوست دارید ماه در آسمان به دو نیم شود؟ آنان گفتند: آری. پیامبر صلی الله علیه و آله با انگشت خود اشاره کرد و ماه به دو نیم شد. سپس خواستند تا این دو نیمه به هم بپیوندد و پیامبر صلی الله علیه و آله چنین کردند.

6.      معراج پیامبر از حجر

 

برخی معراج پیامبر صلی الله علیه و آله را از خانه ام هانی خواهر امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، برخی شعب ابی طالب و گروهی مسجدالحرام و از کنار حجر اسماعیل دانسته اند.

 

7.      سرنگونی بت ها

 

هنگام فتح مکه، 360 بت در اطراف حجر اسماعیل بود و پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که عصای خود را در چشم و شکم آن ها قرار می داد آیه شریفه جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا را زمزمه می کرد و بت ها با صورت بر زمین می افتادند و اهل مکه از این رویداد شگفت زده می شدند. 

 

حجر اسماعیل را باید همچون کعبه طواف کرد و این شاید نشانه آن باشد که قبر مادر مهاجر و فرزند مطیع (هاجر و اسماعیل) همچون کعبه محترم است و آن کس که تسلیم و پروانه حق باشد، خداوند برای همیشه ، همه را پروانه می کند و این است معنای آیه اذکرونی اذکرکم: شما یاد من باشید من هم شما را فراموش نمی کنم.

اضافه کردن نظر


تاریخ امروز

جمعه, 05 خرداد 1391

آمار

افراد آنلاین
450
مطالب
16572
وب لینک ها
122
نمایش تعداد مطالب
11851912

اوقات شرعی



آخرین نظرات